Add to Google Reader or 
Homepage

‏نمایش پست‌ها با برچسب آخوند. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آخوند. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه

آخوند مقصر نیست ، این ما هستیم که مقصریم !

خبر کوتاه بود ، جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی اعدام شدند ! آورده اند که عربی در گذرگاهی ، به حال سگش که در حال احتضار بود ، میگریست و خاک بر سر میکرد . آنچنان که صدای محزون او دل هر جنبنده ای را خون مینمود . در همین حال عابری از راه رسید و به عرب گفت : از چیست که اینگونه ناله میکنی ؟ جواب شنید که سگم در حال مرگ است ، به حال وی میگریم . او سگی وفادار بود ، روزها برایم طبیب بود و شبها برایم حبیب و مونس تنهایی . مرد عابر گفت بیماریش چیست ، شاید بشود مدوایش کرد ؟ عرب گفت : بیماریش گرسنگی است . از گرسنگی دارد میمیرد . عابر پرسید : در کیسه ی میان پایت چیست که آنچنان محکم گرفته ای ؟ عرب جواب داد : نان و آب .  عابر گفت : مردک پس چرا آب و نان را به سگت نمیدهی تا از مرگ رهایی یابد ؟ جواب داد : آب و نان را بیشتر از سگم دوست دارم ، برایش زحمت کشیدم ، و زجر دیده ام . اما گریه کردن که خرجی ندارد ، برایش تا هر وقت که بمیرد گریه میکنم . الغرض اینست حکایت ما با حکومت اسلامی . آنچنان دینمان را در میانه ی پایمان گرفتیم ، که هر کس نداند ، فکر میکند ، این قوانین اعدام و محاربه ، اسلامی نیست . ماله کشان طریقت ماله ها را به دست گرفتند و هی میمالند . قوانین ضد بشری را به ناف هر چیز غیر از اصل آن که اسلام است میبندند . هرروز انبر خشونت و اعدام را سفت تر میکنند و ما فقط در عزای عزیزانمان اشک میریزیم ، و به راستی اشک هم که قیمتی ندارد ! و این است روزگار ما ، و اینطور که از شواهد و قرائن پیداست ، تا جامعه ایران تکلیف خودش را با همان کیسه ی میان پایش ( دین ) روشن نکند ، باید از چشمه ی دیده هزینه کند و اشک بریزد . اتهام محاربه ، حکمی است اسلامی و قرآنی ( اقتلو ائمه الکفر ) ، و ملتی که اسلام را بر سرنوشت خویش حاکم کرده را حرجی نیست . بیایید باور کنیم که آخوند بیگناه است ، او دارد کارش را انجام میدهد ، آخوند ابزاریست برای جاری کردن احکام اسلامی ، و اگر ما این را نفهمیده ایم تقصیر آخوند چیست ؟ چه کسی میتواند بگوید که کارهایی که خمینی کرد اسلامی نبود ؟ چه کسی میتواند ادعا کند که از خمینی مسلمان تر است ؟ بیایید با خودمان روراست باشیم وگرنه امروز نوبت جعفر کاظمی و محمد علی حاج آقایی بود ، و فردا شاید نوبت من و تو ، که به قانون قرآن به دارمان بیاویزند !!
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه

در ایران تا بود ملا و مفتی ، به روز بد تر از این هم بیفتی

حکایت کرد سرهنگی به کسری
که دشمن را ز پشت قلعه راندیم
فراریهای چابک را گرفتیم
گرفتاران مسکین را رهاندیم
به خون کشتگان، شمشیر شستیم
بر آتشهای کین، آبی فشاندیم
ز پای مادران کندیم خلخال
سرشک از دیدهٔ طفلان چکاندیم
ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم
همان شربت به بدخواهان چشاندیم
بگفت این خصم را راندیم، اما
یکی زو کینه جوتر، پیش خواندیم
کجا با دزد بیرونی درافتیم
چو دزد خانه را بالا نشاندیم ؟
ازین دشمن در افکندن چه حاصل
چو عمری با عدوی نفس ماندیم
ز غفلت، زیر بار عجب رفتیم
ز جهل، این بار را با خود کشاندیم
نداده ابره را از آستر فرق
قبای زندگانی را دراندیم
درین دفتر، بهر رمزی رسیدیم
نوشتیم و به اهریمن رساندیم
دویدیم استخوانی را ز دنبال
سگ پندار را از پی دواندیم
فسون دیو را از دل نهفتیم
برای گرگ، آهو پروراندیم
پلنگی جای کرد اندر چراگاه
همانجا گلهٔ خود را چراندیم
ندانستیم فرصت را بدل نیست
ز دام، این مرغ وحشی را پراندیم
هنگامی که در میدان توپخانه تهران حکم اعدام شیخ فضل الله نوری اجرا می شد ، مردم با خوشحالی هر چه تمام سوت و کف میزدند و در ذهن خود می اندیشیدند که بزرگ ترین دستاورد عصر مشروطه که همانا کوتاه کردن دست قشریون و اسلام گراهای افراطی است محقق شده . از آن هم که بگذریم خطرحکومت دینی و آخوندیسم را روشنفکران و شاعران زیادی در طول تاریخ برای ما پیش بینی کرده بودند . از حافظ گرفته تا سعدی و در عصر خودمان ، کسروی ، ایرج میرزا ، عشقی ، بهار و .....اما دریغ و درد که ما مردم حافظه ی تاریخی ضعیفی داریم . اصلا قابل تصور نیست که بعد از گذشت چند ده سال از تسویه حساب مردم عصر مشروطه با اسلام فقاهتی ، عکس نواده فاضل الله را در ماه ببینند و برایش  سفره بیندازند و نذری بدهند و با سلام و صلوات بیاورند و بر جان و مال و ناموس خود حاکم اش کنند . به راستی چند سال دیگر ؟ چند سال دیگر باید تاوان بدهیم؟ چند سال دیگر باید بین آخوند خوب و آخوند بد سفیل و سرگردان بمانیم ؟ با تمام احترامی که برای روحانیونی که بعد از وقایع انتخابات جانب مردم را گرفتند قائل هستم ، باید بگویم که ، این مایه ی ننگ و ادبار یک ملت است که بنشیند و دل خوش دارد به اینکه مثلا فلان آخوند در قم فتوا بدهد که بهاییان حق شهروندی دارند ! یا اینکه اعدام امریست غیرانسانی . امیدوارم ما نسل جوان یک بار برای همیشه این مسولیت تاریخی که بر گردن ما نهاده شده است را به درستی اجرا کنیم و پدیده ی آخوند و آخوندیسم را از هر گونه و نوعش را به مسجد منتقل کنیم و اجازه ندهیم که این قشر از جامعه با لباس روحانی غیر از امر اخروی به امر دیگری که مبنای عمومی دارد بپردازد . و برایم مثل روز روشن است که هیچ آخوندی چه خوب چه بد در برابر اراجیف شیخ حسن نصرالله درباره فرهنگ و تاریخ ایرانی جبهه نخواهد گرفت . این شعر میرزاده عشقی هم تقدیم به شیخ حسن و همفکران شیخ حسن در تمام دنیا ، که بدانند اگر چه ما سکوت کرده ایم اما به همین راحتی میتوانیم مشروعیت نداشته شما را یاد آور شویم و شما را به همان جایگاه تاریخی که شایسته و بایسته ی آن بودید بازگردانیم :
   از دست هر که هر چه ، بستانده و ستانی / از دست تو ستانند ، با دست آسمانی
کف رنج بیوگان را ، مال یتیمه گان را / اموال این و آن را ، حینی که میستانی :  
گیرم حیا نداری ، شرمی ز ما نداری ! / ترس از خدا نداری ؟ ای شیخک لبنانی
تو کمتر از گدایی ، نان گدا ربایی / گر غیر از این نمایی ، کی اندر این گرانی : 
هر روز میتوانی خوانی بگستارانی / در خورد دعوت عام شایان میهمانی  
از پرتو سفارت ، وز شاهراه غارت / هم خوب میخوری و هم خوب میخورانی 
دزدی و پاسبانی ، هم گرگی هم شبانی / در هر دو حال گشتن الحق که میتوانی 
گر اینچنین نبودی ، دانی کنون چه بودی ؟ / میبودی آنکه قرآن در مقبری بخوانی 
یاد از نجف کن اندک ، خاطر بیار یک یک / آن هیکل چو اردک ، آن رنگ زعفرانی
شیخی بدی گزیده ، در حجره ای خزیده / لب دائما گزیده از فقر و ناتوانی 
تو بودی و حصیری ، نان بخور نمیری / بر اشکم تو سیری میخواند لنترانی 
یک جامه در برت بود ، هم بالش سرت بود / هم گاه بسترت بود ، وان نیز بود امانی 
در جمله ی وجودت ، غیر از شپش نبودت / چیزی زمال دنیا ، در این جهان فانی 
گویند روضه خوانی است ، راه معیشت تو / به به چه فن خوبیست ، این فن روضه خوانی 
هر گه کسی بمردی ، تو فرصتی شمردی / و آن روز سیرخوردی حلوای نوحه خوانی 
ای شیخ کاراگاه ، امروز ماشا الله / کردی اداره چون شاه ترتیب زندگانی 
این حشمت حشم را ، وین کثرت درم را / این خانه ی ارم را والله در جوانی : 
 گر خواب دیده بودی ، یا خود شنیده بودی / بر خویش ریده بودی ، از فرط شادمانی 
ای مایه ی خباثت ، ای میوه ی نجاست / اندر راه سیاست میبینمت روانی 
ای شیخ دم بریده ، ای زیر دم دریده / ای در جلو دویده تا در عقب نمانی
این شید و شیطنت را ، این کید و ملانت را / با هر که میتوانی ، با ما نمیتوانی !!!
ادامه مطلب

۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

ماجرای طلبه ی چشم آبی و امام زاده ی افتخاری

دوستی داستانی برایم نقل کرد که از پدرش شنیده بود و البته او هم از پدربزرگش و اوهم از با جناݟ کوچک خود که گویا او هم از شوهر ننه ی خود شنیده بود که میگفت ، پسر خاله اش که از قضا با آخوندها ی قم مراوداتی داشته در راه تبریز - تهران  با تعدادی توریست ترک آشنا میشود که برای سیاحت و گشت و گذار به ایران مسافرت کرده بودند . القصه به آنها پیشنهاد میدهد که حال که برای سیاحت به ایران آمده ید چه خوب میشد که در میانه راه سر خر را کج کنیم و...
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 کافه نادری.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده