Add to Google Reader or 
Homepage

‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ و هنر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فرهنگ و هنر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

بیدار شو ، بپا خیز ، در نبرد تسلیم نشو ( باب مارلی )

باب مارلی یکی از برجسته ترین خوانندگان جامائیکایی الااصل دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی است ، که در سال ۱۹۸۱ در عنفوان جوانی در سن ۳۶ سالگی پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان پوست از دنیا رفت . او آهنگی دارد با نام بیدار شو ، به پاخیز ( Get Up,Stand Up) که یکی از بینظیر ترین کارهای اوست . اگر چه این آهنگ در همان سالها نوشته و اجرا شد ، اما محتوای آن به صورت عجیبی بیانگر اوضاع و در حقیقت شرح حال فعلی ماست . به همین خاطر ترجمه این آهنگ زیبا را در زیر میاورم .
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۸, جمعه

مختصری درباره شاهدخت زیب النسا متڂلص به ( مخفی )

 زیب النسا بزرگترین دختر اورنگ زیب عالمڱۑر ( محی الدین محمد ) پادشاه گورکانی و از مادری ایرانی تبار با نام دلرس بیگم بود . او شاعری چیره دست و بداهه سرایی کم نظیر بود . به طوری که گویند شبی در محفل پدرش شب شعری برپا بوده و اورنگ زیب چهار کلمه ی بیگانه ، چشم ، وطن ، دل را مطرح میسازد و میگوید که هر کس بتواند این چهار کلمه را در یک بیت جمع نماید ، الماسی گرانبها جایزه میگیرد . تمامی شاهزادگان و شعرا هر کدام طبع خود را آزموده و ابیاتی را میسازند ، و زیب النسا هم این بیت را میسراید
 بیگانه وار میگذری از دیار چشم " ای نور دیده حب وطن در دل تو نیست ؟  
با این بیت او در مسابقه برنده میشود و الماس را صاحب میگردد . چنان که میگویند زیب انسا تا آخر عمر هیچگاه ازدواج نکرده ، اما آنچه که از شواهد تاریخ پیداست ، بین او و عاقل خان که در جایی از وی به عنوان غلام دربار و در جایی از او به عنوان استاندار لاهور نام برده شده معاشقه ای برقرار بوده و آن دو در فرصتهایی که پیش می آمده خلوت میکردند و دیوانه  وار همدیگر را دوست داشته اند . روزی عاقل خان دو بیت شعر زیر را برای زیب انسا میفرستد و در آن از فراق یار شکایت میکند و آرزو میکند که وی را ببیند :
  بلبل رویت شوم گر در چمن بینم ترا /  میشوم پروانه گر در انجمن بینم ترا 
  خود نمایی میکنی ، ای شمع محفل خوب نیست  /  من همی خواهم که در یک پیرهن بینم ترا 
  اما زیب در ابیات زیر به او گوشزد میکند که دیدن او تنها از روی جمال میسر نیست ، و گاهگاهی هم او را باید در سخنها و اشعارش جستجو کرد :
 بلبل از گل بگذرد گر در چمن بیند مرا / بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا 
 در سخن ( مخفی ) شدم مانند بو در برگ گل / هر که دارد میل دیدن در سخن بیند مرا
 او در قصر زیبایی در اورنگ آباد هندوستان زندگی میکرد و همیشه میزبان شاعران و شاهزادگان بود ، اوقات را به سرودن شعر و یا گوش دادن می گذارند . زیب در سال ۱۶۳۸ میلادی متولد شد و در سال ۱۷۰۲ میلادی در ۶۴ سالگی بدرود حیات گفت . محل درگذشت او شاه جهان آباد دهلی است . از او دیوان اشعاری در دست است با نام دیوان زیب النسا ( مخفی ) . و اینک نمونه ای از شعر او :
ما که چون مجنون ز سودای جنون دیوانه ایم
دوست با اهل جنون و دشمن فرزانه ایم  
شیشه ی ما خواه پر باشد ز می خواهی تهی
ما خمار آورده ی جام می جانانه ایم
بسکه دل آزرده ایم از صحبت اهل جهان
روز و شب در فکر ترک این کهن ویرانه ایم
ما خماری مستی شبهای مستان دیده ایم
از صمیم قلب بدخواه می میخانه ایم
قدر گوهر نیست غواصی که در آرد برون
ور نه ماهم اندرین دریا در یکدانه ایم
شعله هرجا برفروزد از محبت در جهان
از برای سوختن هم شمع هم پروانه ایم
صرف لهو و لعب شد عمر گرانمایه، هنوز
ادامه مطلب

۱۳۸۹ دی ۲۷, دوشنبه

عکسهایی کمیاب از دختران قاجاری ، با لباسهایی متفاوت







نمونه عکسهایی از دختران ایران در زمان قاجار
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آذر ۳, چهارشنبه

اندکی در باب عالم تاج قائم مقامی ( ژاله ) شاعری فمینیست که تاریخ کمتر به آن اشاره کرده است

بی روسری به خاکش سپردند
هیچ کس از زنی مرده نمی پرسد:
خوش داری با روسری به خاک سپرده شوی یا بی روسری؟
وقتی هفت ساله بود
خوش داشت با روسری به دیستانش بفرستند
می خواست خانمی باشد برای خود
واین حسرت به دلش ماند
زیرا مردی که بر سرزمینش فرمان می راند
آزادیِ زن را در رهایی از حجاب می دید.
وقتی هفتاد ساله بود
خوش داشت بی روسری راه برود در خیابان ها
و حس کند دست نوازشگر نسیم را بر گیسوانش
اما این حسرت به دلش ماند
زیرا مردی که از پس ِ انقلابی اسلامی بر سرزمینش فرمان می راند
آزادی ِ زن را در بند ِ حجاب می دید.
از گهواره تا گور
هیچکس حتی یکبار از او نپرسید:
"چیست دلخواه تو ؟ با روسری یا بی روسری؟"
گویی همه ی عمر جسدی بود لایق ِ گور.
.
.
شعر بالا ایمیل دریافتی بود که چندی پیش به دستم رسید ( نام شاعر فتح الله حسنی ) و بقدری تاثیر گذار بود که حیفم آمد دیده نشود ، و از طرفی خود زمینه ساز این شد که به دستاویز آن بشود اندکی در باب یکی از بزرگان شعر دوران معاصر که تاریخ کمتر به آن پرداخته قلم فرسایی کرد . بانو عالم تاج قائم مقامی متخلص به ( ژاله ) در سال ۱۲۶۲ خورشیدی متولد شد ، به عبارتی ۲ دهه قبل از پروین اعتصامی . با نگاهی اجمالی به تاریخ معاصر ، به راحتی میتوان فهمید هه همزیستان او در آن روزگار ، چه نگاه محدود و خفت باری نسبت به زن داشته اند . در دوران جوانی به صورت نا خواسته به عقد ( علی‌مرادخان بختیاری ) رفیق پدرش بنا به دلایل مصلحتی در می آید . خود او از این ازدواج با نام ( ازدواج سیاسی ) یاد میکند و سر انجام بعد از ۷ سال به جدایی می انجامد . سرانجام محتومی که بعد از آن پروین اعتصامی و فروغ فرخزاد هم به آن دچار میشوند . اما نکته جالب توجه بین این سه شاعر در این است که اگر چه آنان در زندگی شخصی و زناشویی خود موفق نبودند ، و دست برقضا هر ۳ ازدواج به جدایی انجامید ، اما هر ۳ بنیان گذار مکتبی ساختار شکن و ضد مرد سالاری بودند که امروزه از آن به عنوان فیمینیزم یاد میشود . و اگر امروز صداهای آزادی خواهی و برابری طلبی بیش از هر زمان به گوش میرسد ، مدیون زحمات شیر زنانی است که از بیش از ۱۰۰ سال پیش تا به امروز به خاموشی نگرویده است . ( البته در این میان لازم است یادی هم از تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه ) هم کرده باشیم که در انجمن حریت زنان ( انجمن آزادی زنان ) همراه با میرزاده عشقی زحمات زیادی کشید . و از کتاب خاطراتی که از وی در دست است به به راحتی میتوان فهمید که او نیز چه رویاهایی برای آزادی زنان و حقوق آنها در سر داشته است . و اما امروز بذر امیدی را عالم تاج قائم مقامی در دلها کاشت ، جوانه زده و تا تحقق کامل برابری جنسیتی از حرکت نخواهد ایستاد . این حرکت به قدری متعالی و بزرگ بود که در طول این پروسه زمانی خیلی از انسانها را که روزگاری معتقد به برابری مرد و زن نبودند را هم به خود جذب کرده ، و آنها را مجاب کرده که در اندیشه‌های خود بازنگری کنند و سرانجام به این نظر برسند که همه انسانها ، فارغ از جنسیت ، نژاد ، رنگ ، زبان ، باهم برابرند و حقوقی مساوی دارند . اگر امروز خانوم زهرا رهنورد از برابری بی‌قید و شرط جنسیتی سخن میگوید ، که بسیار هم خوب است جایی بسی دریغ است که از بنیانگزاران این مکتب و پیشگامانش ، تقدیری و یادی نشود . که بدون شک بانو عالم تاج قائم مقامی ( ژاله ) یکی از آنهاست . و اینک نمونه‌ای از شعر او : 
بسته در زنجیر آزادیست سر تا پای من /  بَرده‌ام ای دوست و آزادی بود مولای من
گرچه آزادیست عکس بردگی در چشم خلق /  مجمع آن هر دو ضد اینک دل شیدای من
چیست آزادی؟ ندیدم لیک می‌دانم که اوست /  مرهمی راحت رسان بر زخم تن فرسای من
من نه مردم لیک چون مردان به بازار وجود /  های و هویی می‌کند افسانه سودای من
پر کند ای مرد آخر گوش سنگین ترا /  منطق گویای من، شعر بلند آوای من
من نه مردم لیک در اثبات این شایستگی /  شور و غوغا می‌کند افکار مردآسای من
ای برادر گر به صورت زن همال مرد نیست /  نقش مردی را به معنی بنگر از سیمای من
عرصه دید من از میدان دید تست پیش /  هم فزون ز ادراک تو احساس ناپیدای من
باش تا بینی که زن را با همه فرسودگی /  صورتی بخشد نوآیین طبع معنی‌زای من
از تو گر برتر نباشد جنس زن مانند توست /  گو، خلاف رای مغرور تو باشد رای من
در ره احقاق حق خویش و حق نوع خویش /  رسم و آیین مدارا نیست در دنیای من
پنجه اندر پنجه مردان شیرافکن زنم /  از گری۱ چون سر برآرد همت والای من
باکی از طوفان ندارم ساحل از من دور نیست /  تا نگویی گور توست این سهمگین دریای من
من به فکر خویشم و در فکر هم‌جنسان خویش /  گر نباشد؟ گو نباشد مرد را پروای من
گر به ظاهر ناتوانم لیک با زور آوران /  کوهی از فولاد گردد خود تن تنهای من
زیردستم گو مبین ای مرد کاندر وقت خویش /  از فلک برتر شود این بینوا بالای من
.
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۳۰, یکشنبه

عکسهایی کمیاب از دختران و پسران قاجاری








مد و تاریخچه حضورش در ایران به دربار قاجاریان بر میگردد ، در آن زمان مدهای اروپایی فقط در دربار و بین شاهزادگان مشاهده میشد ، اما در دوره ی پهلوی  و عصر تجدد به جامعه نیز نفوذ پیدا کرد و همگانی شد . عکسهای فوق در زمان خود جز بهترین البسه و پوشاک بوده که عمدتا اروپایی و فرانسویست .
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۲۸, جمعه

ایرج میرزا و عدم خود سانسوری

شاید به جرات بتوان گفت که در دوران معاصر شاهزاده ایرج میرزا یکی از پیشگامان صد در صد آزادی بیان بود . در اشعاری که از وی در دست است صراحت گفتار ، و عدم خود سانسوری موج میزند . او در بند زمان و مکان و نوع مخاطب نبود ، آنچه را که میپنداشت درست است را بیان مینمود و قضاوت را به خوانندگان وا مینهاد . به عنوان مثال در منظومه ی عارف نامه این اتفاق به درستی افتاد . ایرج به خاطر کدورتی که از عارف داشت بنا به نوشتن عارف نامه کرد ، اما به هیچ عنوان قرار نبود که به ماجرایی به این مفصلی و درازی و زیبایی بیانجامد . بلکه این ترغیب مردم ، فرستادن پیغامها ، و جامعه بود که پایه‌های اصلی این گنجینه تاریخی را پی گذاشت . و نشانگر این بود که کلیت مردم آن روزگار از طرز بیان هزل آمیز او نه تنها ناخشنود بلکه خوشنود هم بودند . البته ناگفته نامند که جای پای مرتجعین و قشریون همواره در تاریخ پیداست و سعی در نواختن ساز ناکوک داشته است ، در مورد عارف نامه هم بدین گونه شد ، که مرتجعین شکایات وی را به والی خراسان نمودند و از او دادخواهی خواستند . اما دو صد درود به والی خراسان که در آن اجتماع و در آن محیط مذهب زده و خرافی ، منظور ایرج و قصد وی از گفتن منظومه را واقف بود و برای رهانیدن کتاب و ایرج از دست آنها ، اینگونه چو انداخت که این ابیات از ایرج نیست و مغرضان به وی نسبت داده اند .  باری او با قلم سحر آمیز خود ، تمامی معضلات جامعه‌اش را به نقد کشید . از بچه بازی مرسوم آنزمان گرفته تا مشکلات فرهنگی ، سیاسی ، عدالت ، حجاب که بواسطه ی آن نیمی از جمعیت مفید ایران را خانه نشین و مصرف کننده و تو سری خور بار آورده بود ، گرفته تا ده‌ها مقوله ی دیگر که از این بحث خارج است .  بعد از اتمام ماموریت در خراسان و بازگشت به تهران ، همه فکر میکردند که به خاطر سر و صدای عارف نامه ، و اشعاری که در انتقاد بی‌پرده از حجاب سروده ، در تهران تکفیر خواهد شد ، و کسی به استقبال وی نخواهد رفت . اما در کمال نا باوری اولین استقبال کنندگان او زنهای تهران بودند ، که به پاسداشت او و سپاسگزاری از حق و حقوق زنان به پیشوازش آمده بودند ، و برسم هدیه دسته گلی شکیل به همراه قوطی سیگار طلا به وی هدیه دادند ! اما امروز بعد از گذشت بیش از ۸۰ سال از مرگ  ایرج میرزا ، نام او را از خیابانهای ایران حذف میکنند به این بهانه که او در چند ده سال پیش اشعار پورنو گرافی سروده است ! این یعنی اینکه درست است که ما ترقی کرده ایم ، اما معکوس ! این فرهنگ ستیزان قشری بعد از گذشت ۳۰ سال از برقراری حکومت اسلامی این مقوله را کشف کرده اند ، و در این مدت حتی زحمت خواندن آنرا به  خود نداده بودند . و اما خوب که دقیق میشویم میبینیم تصمیم اخیر بالاترین هم بی‌شباهت با تصمیم جمهوری اسلامی ، مبنی بر حذف هزلیات بنا به میل شخصی نیست . حد اقل جمهوری اسلامی غیر از ادعای نمایندگی الله بر روی زمین و مدیریت جهانی ، مدعی چیزی نیست ، نه  سکولاریزم ، نه آزادی بیان ، نه حقوق بشر ، اما از مجموعه‌ای که نخبگان ، فرهیختگان ، و آزادی خواهان را نمایندگی میکند ، انتظاری بیش از این میرود . اگر لینکی داغ میشود ، یا در بخش نظرات قرار میگیرد ، نشان دهنده محبوبیت و میزان متقاضی آن لینک است ، چه ما بخواهیم و چه نخواهیم . این تصمیم بالاترین به درمان محیط بالاترین نه تنها کمک نمیکند ، بلکه آنرا بسیار رادیکالتر و مصمم تر میسازد ، پس بیاید صورت مساله را پاک نکنیم ، آزادی بیان را پاس بداریم ، و به درمان آن کوشا باشیم . و بدانیم تنها راه راست است که به مقصد میرسد ، و آن راه آزادی بی‌قید و شرط بیان است . ما کماکان به روند حذف لینکها ، سانسور آنها از بخش نظرات ، و این اواخر مسدود شدن حسابهای کاربران که بسیار شک بر انگیز است معترض هستیم . 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

اگر کوسه ها آدم بودند

دقیقا با برقراری حکومت جهل ، و نادانی ولایت فقیه در ایران خرافه و خرافه گرایی هم در ایران نهادینه شد . البته این بدان معنا نیست که قبل از آن ما مردمی خرافاتی نبودیم اما برای اولین بار در تاریخ معاصر این حکومت بود که پرچمدار این گمراهی شد که تا به امروز برای حفظ نظام و بافتهای پوشالی آن در دستور کار حاکمیت قرار گرفته است . رسانه های دولتی هم که چون جیره خور و زیر مجموعه ی حکومت بودند بر آتش جهل و گمراهی دامن زدند . مساجد و تکیه ها و مکلا ها و حوزه ها کم بود که این حماقت بلا تشبیه را به عرصہ ی رسانه ای کشانیده و از آن به سود خود و حاکمیت بهره جسته اند . رشتند و بافتند و به خورد خلق الله دادند . از ازدواج با جن ،  تا کودک حاصل از نطفه ی شیطان و آدمیزاد گرفته تا آب بزاق رسول الله و آداب شفا گیری از طریق ناله و زاری و دخیل بستن به گورستانها . اخیرا هم که یابو سواران حکومتی ، یابوهای بلاهت را به زیر ران کشیده اند و کشف کردند که زبان بهشت عربی و همانا زبان دوزخ عجمی و غیر عربی است . و البته ما هم که به منوال روال همیشگی و طبق مغلطه ی حماقت موروث باید تمامی خزعبلات این مردک رمال شیپورچی ی شارلاتان را باور کنیم . در همین فکر بودم که بی اختیار یاد داستان بسیار زیبای ( برتولت برشت ) افتادم که نقل آن خالی از لطف نیست . ''
ادامه مطلب

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

دیروز ملکه اعتضادی و امروز لیلا اوتادی


بهره کشی از فاحشگان سیاسی امری تازه نیست . اکثر حکومتهای خودکامه و رو به انحطاط در خورجین خود از این قبیل ابزارکها و عروسک های خیمه شب بازی دارند . انسانهای دون پایه ای که شرافت خودشان را در مقابل مشتی اسکناس واگذار میکنند و تبدیل به غلامان زر خرید جائران و فاجران میگردند . قبل از انقلاب زنی به نام ملکه اعتضادی این نقش را بازی میکرد . سینه  چاک کودتاچیان ۲۸ مرداد بود . زیبا ، خوش اندام ، لوند که رسم و روش نان به نرخ روز خوری و به دام کشیدن مردان را خوب بلد بود . کارش معاشرت با امیران و وزیران و درباریان بود . و نفوذ بالایی در دربار و بین رجال صدر حکومتی داشت . اما همینطور که پا به سن میگذاشت و زیبایی کم کم از وجودش رخت میبست از میزان نفوذش هم کاسته میشد . آن اواخرها هم کارش به جایی رسیده بود که در باندهای مواد مخدر به خدمتش گماشته بودند . اواخر حکومت پهلوی هم تبدیل به آکله ای شده بود که کارش پا اندازی و خانوم بیاری برای سفیران کشورهای غربی و آقازادگان بود . در تور کردن دختران کم سن و سال در تهران معروف بود . بعد از انقلاب هم به اسرائیل گریخت و در نکبت و بدبختی مرد . ظاهرا تاریخ دوباره تکرار میشود و اینبار ملکه اعتضادی جای خود را به لیلا اوتادی میدهد . اما ای کاش بعضی ها شرافت همان ملکه اعتضادی را داشتند ! او هیچ وقت با چشمان معصوم دختری بیگناه روبرو نشد که تا آخرین نفس زندگی را فریاد میزد . او هیچگاه با مادری روبرو نشد که در مملکت خودش فریاد هایش بی جواب بماند . خانوم اوتادی امیدوارم این خبر صحت نداشته باشد . که اگر چنین باشد وای به حال نسل جوان ما که هنرمندش تو باشی ! هویت خیلی از بازیگران این فیلم برای ملت ایران شناخته شده است . اما تو از نسل ندایی ! ندا را فریاد کن . ندا را به لجن نکش !!
ادامه مطلب

۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

از سگ پرستی ، تا سگ کشی ، یک دست ، و یک چاقو !


در میان انسانهایی که به حیوانات علاقه دارند ، سگ جایگاهی مخصوص و بسیار والایی دارد . هستند کسانی که جز سگ مونس و همدمی ندارند و هستند کسانی که سگ را با وفا ترین  و غمخوار ترین رفیق بی کلک و یاروغار روزهای پیری و کوری میدانند . اما در همین دنیایی که ما زندگی میکنیم ، انسانهایی هم هستند که پا را از این امر فراتر گذاشته و به سگ به عنوان موجودی مقدس ، یا خدایی بی مانند نگاه میکنند . به هر روی این هم طرز فکری است که تا زمانی که در حریم شخصی است ، مورد احترام هر انسان آزاده ای خواهد بود . فارغ از این که درست باشد یا اشتباه . افرادی هم هستند که همین موجود مقدس و خدایگان دیگران را در بازارها سلاخی میکنند و گوشت آنرا به فروش میرسانند . کشور کره جنوبی یا چین با بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت نمونه ی بارز و در بر گیرنده هر دو طیف از اینگونه افراد است . تصویر اول متعلق به فردی است که سگ را میپرستد ، به پایش افتاده و او را ستایش میکند . تصویر دوم متعلق به یکی از بازارهاست که به صورت کاملا علنی سگ را قربانی میکند و گوشتش را به فروش میرساند . بی آنکه به آن بیاندیشد که سگ در نزد عدە ای از هم میهنانش نماد تقدس و باوری خدایی است . به نظر من آنها به این باور رسیده اند که عقیده و دیدگاه هر فرد برای خود آن فرد است که محترم و قابل پسند است ، ولی همین که از حیطه ی شخصی خارج شد و به مهلکه ی عمومی پای گذاشت ، هیچ الزامی برای احترام به عقاید فردی در کار نیست ، به راحتی میشود به نقدش کشید یا گوشتش را کباب کرد و خورد . آنها برای  یافتن این مفهوم نه آموزش خاصی دیده اند و نه آزمونهایی پیچیده را پشت سر گذاشته اند . اما به راستی ما را چه میشود که در همین فضاهای مجازی که اکثر کاربران و استفاده کنندگان آن جز متمولین و فرهیختگان جامعە هستند و اکثرشان تا حدود بسیار زیاد قوانینی که انسانهای جهان را به آزادی رهنمون ساخته را میدانند ، باز هم این لایه ی مقدس چند هزار ساله باعث میشود که حرف همدیگر را تاب نیاوریم ، نظر مخالف را نشنویم ، و به این گمان باشیم که آن چیز که برای ما مقدس است الزما باید برای دیگری هم مقدس باشد ؟ بارها دیده شده که نقدی منصفانه و بدور از توهین و افترا هم مورد حمله قرار گرفته و به آن تاخته شده است . اگر معتقد به دموکراسی و آزادی بیان هستیم برایش حد و مرز قائل شدن همان معنای ( مشروطه ی مشروعە ی ) صد و اندی سال پیش خواهد بود . یعنی در جا زدن در تاریخ ! اگر این است حال و روز فرهیختگان ما پس بدا به حال آن روستایی ی ساده دل که فریب مکر دغل بازان دینکار را خورده و به وعده ی بهشت موهوم ، دنیا و حیات واقعی را به رایگان به مکاران آخرت فروش واگذارده است . امیدوارم با دیدن این دو عکس در کنار هم به این موضوع پی ببریم که هیچ چیز در دنیا آنقدر مقدس نیست که نتوان آنرا نقد کرد . در پایان هم به خاطر اینکه سگان عالم از ما شاکی نشوند و با خود نگویند که از اسم و رسم و عکس ما به نفع حقایق تلخ ولی واقعی ی پیرامون خود بهره جسته اند و در نهایت ما را متهم به نقض حریم شخصی و کپی کاری ننمایند این شعر را هم که سروده ای بسیار زیبا از ( کامرزم عا شوری) است را تقدیم میکنم به همه ی سگان عالم :
سگ همسایه جهید
شور یک شهوت نوخواسته در دل بودش
به خیالش که همه در دل شب در خوابند
چه کسی میداند سگ همسایه کجاست !
سگ همسایه پرید
با نگاهی که ازآن شهوت و خون میبارید
پشت پا زد به همه تکلیفش!
او که در عهد و وفا وارث اجدادش بود !
مظهر عهد و وفا در عطش چیست کنون ؟!
دهکده آرام است/ جز صدای دل آشفته این خوارسگ بیچاره 
مابقی خاموشند/ (ظاهرا خاموشند !)
با توام ماه جهان تاب!/ کجایی امشب/ ز نبودت ای وای /چه شدست دهکده را ..
سگ همسایه رسید /
سگ همسایه رسید / بر سر مقصد پوچ
بوی معشوقه او / همچنان پابرجاست
عطر گرم نفس یار عزیزش جاریست
بوی تند عرق یک سگ ولگرد هنوز
بر سر بستر پوشالی یار
همچنان پابرجاست
او دگر تنها نیست / یک سگ دیگر هم
با خود اندیشیدست 
همگی در خوابند 
سگ همسایه به چند؟!
 چه کسی میداند؟!
چه کسی می بیند!
دهکده آرام است / باز مردم خوابند (ظاهرا درخوابند!)
چه کسی میداند /سگ همسایه کجاست !
ادامه مطلب

۱۳۸۹ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

تصاویری از نقاشی های بسیار متفاوت

ترسیم یک عشق ۱ 
ترسیم یک عشق ۲ 
ترسیم یک عشق ۳ 
ترسیم یک عشق ۴ 
ترسیم یک عشق ۵ 

ادامه مطلب

۱۳۸۹ شهریور ۲۴, چهارشنبه

عکسهایی کمیاب از دختران قاجاری ( سری اول )




انیس الدوله سوگلی ناصر الدین شاه 


ادامه مطلب

۱۳۸۹ مرداد ۲۲, جمعه

شرحی مختصر در باب < شیر و خورشید > ، این نماد یادگار مانده از ایران کهن

با وجود جو اختناق و سیطره فرهنگ حکومت فعلی ایران که الحق ید طولايی در جعل با نشر اکاذیب و لجن پراکنی بر تاریخ و فرهنگ ایران را دارد و ملی گرایی را عار و ننگ و اسلام گرایی را فخر. و هویت ملی را به ناف اسلام میبندد آنطور که پنداری در قبل از اسلام نه انسانی ، نه زاد و ولدی و نه تمدنی بوده است. یا اینکه به تعبير آقای خمینی : ( اسلام ما را آدم کرده است ). اما از این بحث بگذریم که این گزک را چه کسی به دست روحانیون داده تا به محض رسيدن بر قدرت يابوی بلاهت را به زیر ران کشند و در گوشه گوشه ایران تمامی نمادها ی تاریخی يا فرهنگیمان را صور قبیحه بنامند و يا شیخ خلخالی بر آن شود تا تمامی ی یادبودها و اماکن تاریخی را با خاک یکسان نمايد و حتی نام خلیج همیشه فارس مان را هم به واژه مجعول خلیج ( ا س ل ا م ی ) تغییر دهد، همین بس که در این توهم بزرگ تاریخی احزاب  چپ  خودمان هم بی تقصیر نبوده اند . به همین دلیل...
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 کافه نادری.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده