Add to Google Reader or 
Homepage

۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه

آدرس جدید وبلاگ کافه نادری در ورد پرس

بنا به دلایلی تصمیم به اسباب کشی گرفتم ، دوستانی که این وبلاگ و مطالب آنرا دنبال میکنند میتوانند از این آدرس به وبلاگ جدید بیایند ، قدم همه شما عزیزان بروی چشم . با سپاس بوتیمار 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه

فتوای خامنه ای در مورد ارث در خوانواده زرتشتی که یک فرد آن مسلمان شده است

با وجود وارث مسلمان ارث به کافر نمیرسد ! یاد صحبتهای یک زن زرتشتی افتادم که در زمان انتخاب حکومت از پادشاهی به جمهوری میگفت : من به عنوان یک زن زرتشتی به جمهوری اسلامی رای میدهم ، که بتوانم همانند یک مرد از تساوی حقوق بر خوردار باشم . راستی الان آن زن کجاست ؟ و بعد از ۳۲ سال در مورد مصاحبه ای که آن زمان کرده چه فکری میکند ؟ 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

سریعا دشمنان اسلام را نابود كنید !

  پدر بزرگوار حضرت امام مدظله‏العالى‏

پس از عرض سلام، آیت‌‏الله موسوى‏ اردبیلى در مورد حكم اخیر حضرتعالى درباره منافقین ابهاماتى داشته‏اند كه تلفنى در سه سوال مطرح كردند:

۱- آیا این حكم مربوط به آنهاست كه در زندانها بوده‏ اند و محاكمه شده ‏اند و محكوم به اعدام گشته ‏اند ولى تغییر موضع نداده‏اند و هنوز هم حكم در مورد آنها اجرا نشده است، یا آنهایى كه حتى محاكمه هم نشده‏اند محكوم به اعدامند؟

۲- آیا منافقین كه محكوم به زندان محدود شده‏‌اند و مقدارى از زندانشان را هم كشیده‌‏اند ولى بر سرموضع نفاق مى‏باشند محكوم به اعدام مى‏باشند؟

۳- در مورد رسیدگى به وضع منافقین آیا پرونده‏هاى منافقینى كه در شهرستانهائى كه خود استقلال قضائى دارند و تابع مركز استان نیستند باید به مركز استان ارسال گردد یا خود مى‏توانند مستقلا عمل كنند؟
فرزند شما، احمد"
ادامه مطلب

۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه

باز هم شکر فروش ها و کارخانه دارها ، کلاش ها و اوباش ها فتوا دادند !

حقیقت این است که از آخوند قدس سره تر خودش است ، از آخوند معظم اله تر خودش است ، از آخوند مدظله‏ العالى‏ تر خودش است . در کمال ناباوری که فرزندان دلیر ایران به خاطر حقوق حقه شان در خیبانهای پایتخت کشته میشوند ، شکر فروش ها و دزدها فتوا میدهند ، دلشان به حال مردم بحرین میسوزد . آقایان معظم اله ، دوره ی روحانیون مستقل و زمانی که روحانیون در صف اول مبارزه با استبداد بودند گذشت ، امروز روحانیونی چون شما دشمن شماره یک ملت ایران هستید ، این شما هستید که به خاطر فسادهای مالی و اقتصادی خودتان و فرزندانتان از حکومت ملوک الطوایفی خامنه ای و شرکا حمایت میکنید و ظلم و فساد را در چشم عوام الناس مشروع جلوه میدهید . راه دور نروید اگر اندکی انسانیت در وجود ناپاکتان مانده چراغی را که به خانه رواست ، در مسجد مصرف نکنید ، مال ملت ایران را نخورید و به ملت خیانت نکنید . حداقل اگر به دروغ هایی که بر منبر ها و مکلاها به خورد مردم میدهید اندکی باور دارید  و از بهشت و جهنم دروغین احادیث متواتر ڄعل میکنید ، یا اینکه مدعی واسطه گری میان الله و مردم هستید رویه ی  کار راحفظ کنید ، حوادت و جنایات ایران را محکوم کنید . خود شما هم به وجود ناقص خامنه ای باور ندارید ، این را همگان میدانند ، اما به خاطر اینکه در فساد و پول دزدی حکومت سهیم باشید ، این فتوا های کذا و کذا را صادر میکنید . آقایان آنقدر که باید بدزدید دزدیده اید ، آنقدر که باید از انقلاب اسلامی غنیمت میگرفتید که گرفته اید ، عروس ها و نوه ها را به انگلیس و آمریکا فرستاده اید . این مردم را به حال خود وا گذارید ، دیگر کافی نیست ؟ کاری نکنید که مردم به جان آمده بعد از سرنگونی این نظام خلافتی ، اولین قدمشان به سمت حوزه ها و اماکن نشر اکاذیب باشد . موج آگاهی را سر باز ایستادن نیست ، اگر مردم در ۸۰ سال پیش حرف ایرج میرزا را میفهمیدند ، امروز در چنگال پلید خدایگان شهوت و پول پرستی که شما ها باشید اسیر نبودند . 
نعوذ بالله از آن قطره های دیده شیخ
چه خانه ها که از این آب کم خراب کند
شنیده ام که به دریای هند جانوری ست
که کسب روزی با چشم اشک ، یاب کند
به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد
 دو دیده خیره به رخسار آفتاب کند
شود ز تابش خور چشم او پر قی و اشک
برای جلب مگس دیده پر لعاب کند
چو گشت کاسه چشمش پر از ذباب و هوام  
به هم نهد مژه و سر به زیر آب کند
به آب دیده سوزنده تر ز آتش تیز
تن ذباب و دل پشه را کباب کند  
چو اشک این حیوان است اشک دیده شیخ
مرو که صید تو چون پشه و ذباب کند 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه

شباهت ( انجمن ) کریم شیره ای با ( کیهان ) حسین شیره ای


در زمان حکومت ناصر الدین شاه قاجار ، میرزا ملکم خان ارمنی انجمنی را در تهران تاسیس نمود با عنوان فراموش خانه و از رجال بلند پایه حکومتی و تعدادی از شهزادگان درباری دعوت به همکاری نمود . و چون این امر به گند دماغ حضرت سلطان خوش نیامده بود حکم به تعطیلی آن داد و امر کرد هر کسی از این زمان به بعد چنین انجمنهایی را دایر کند  سخت مجازات خواهد شد . و برای اینکه اقدامات ملکم خان ارمنی را در چشم عوام الناس بیمقدار و مسخره جلوه دهد با همدستی سفلگان درباری به کریم شیره ای دستور داد با همان اسم انجمنی دایر کند . او هم چون چاکران آستان بوس اطاعت امر کرد و از افرادی خاص برای بازدید از انجمن دعوت نمود . انجمن کریم شیره ای را چند اتاق تو در تو تشکیل میداد که در سقف هر کدام چراغ کم نوری نصب بوده و مهمانان در تاریکی شب بعد از وارد شدن به اتاق اول ، دوم و سوم ، به آخرین اتاق میرسیدند . در اتاق آخر که نورش از تمامی اتاق ها کمتر هم بوده آلات و ادوات مستهجن و بسیار زشت که حتی زبان از نام بردنش معذوريت دارد نصب کرده یا آویزان کرده بودند و زیر هر یک از آلات مستهجن فحش هایی بسیار رکیک و زننده ی ناموسی ، از همان هایی که بسیجیان جلوی درب منازل مراڄع ، موسوی و کروبی می دهند  ، نوشته بودند . مضمون عبارت نوشته شده چنین بوده : ای کسی که بیننده آلات مستهجن هستی بدان و آگاه باش این فحش ها نثار تو و خوانواده تو باشند ، اگر آنچه را که اینجا دیدی ، در بیرون از اینجا نقل نمایی ! بازدید کننده مفلوک هم در نهایت خجالت و شرمساری خارج میشده ، و آشنایان و مردم هرچه میپرسیدند که چه دیدی جوابی نمی شندیدند . به همین خاطر این توهم در دل همه ریشه دوانیده بود که اینجا مکانی است که هرکس وارد میشود آنچه را که دیده فراموش میکند . و این امر مردم را بیشتر ترغیب میکرد که از آنجا بازدید کنند . من شک ندارم در کیهان حسین شیره ای هم بدون شک همین فحش هارا نوشته اند که کسانی که در آنجا کار میکنند یا با او همکاری میکنند ، هر دروغی را که در آنجا تحریر یا چاپ میکنند را فراموش میکنند . و در این خیالند که بعد از یک روز کاری دروغ گویی و تهمت به ملت ایران ، آن نانی را که بر سر سفره هاشان میبرند حلال است . وای به روزگاری که حرفه مقدس روزنامه نگاری و قلم زنی دست خوش دعا نویس ها و فالگیرها و رمال ها ، بازجوها و ناخن کش ها باشد .   
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه

برگی از خاطرات سلطان خیابان پاستور !

درد دل با خجسته خانوم : در حالی که از فرط کسالت ،تاب و توان برایمان نمانده بود ، خجسته خانوم را صدا کردیم تا روی بواسيرمان ضمادی بمالد ، و در همان حال با او اختلاطی هم کرده باشیم ، مگر از آن برزخ بیرون بیاییم . بعد از فتنه سبز خیلی منزوی شده ام ، البته اصولا آدم گوشه گیری هستم . فکرش را هم نمیشود کرد که سلطان باشی اما بر ملک خود که هیچ ، بر بارگاه خود هم مسلط نباشی ، و همه چیز را طبق برنامه ای مشخص ، به دستت بدهند و تو هم مجبور باشی طوطى وار آنها را نطق کنی . سرنوشتم بسیار شباهتی خاص به سریال سلطان و شبان پیدا کرده است . میدانم که این قضا و قدر الهی است ، در طالع من چنین آمده که به دست امتم سرنگون خواهم شد . اما اگر میشد بدلی پیدا کنم مثلا  چوپانی که بیاید و چند صباحی بر اریکه سطنت تکیه زند و به جای ما نابود گردد ، یا فرار کند به مسکو . حوزه علمیه هم که پایگاه اصلی قدرت و مشروعیت ماست از دستمان خارج شده ، کسی برای هارت و پورت ما تره هم خورد نمیکند ، حتی به دست بوسی ما هم نمیآیند . حق هم دارند ، آخر کسی حرف یک آیت الله تقلبی را که باور نمیکند . هر کاری که میکنم تا مقدمات ولایت عهدی آقا مجتبی را آمده کنم ، و بعد از خودم تاج را بر کله پوک او گذارم نمیشود ، مراجع زیر بار این ننگ نمیروند . ما اصولا برای سلطنت زاده نشده بودیم . دست قضا بر کمرمان زد و با ماتحت به خمره ی عسلمان انداخت . اگر میدانستیم حداقل به مانند خدا بیامرز پیشین که به چندین زبان تکلم میکرد و هر چه که بود از پرستیژ بالایی برخوردار بود ، تقلید میکردیم . به جای آنکه مجتبی را به قم بفرستیم و او را وادار به خواندن مهملاتی که خودمان از همان اولین منبر که در مشهد رفته بودیم به آنها کافر شده بودیم ، میفرستادیمش در کالج های سوییس و فرانسه و با اوصول مملکت داری نوین آشنایش میکردیم . اه که اگر این فتنه فراگیر نبود ، این آرزوها را برای نوه یمان داشتیم ، آقا باقر . قصد داشتیم سلطنت را در خانواده حسینی خامنه موروثی کنیم . اما حیف که این امت ناسپاس همین امروز و فردا ، دودمان سلطنتمان را بر باد خواهد داد . خجسته کجایی ؟ قرار شد تو ضماد بمالی و گوش کنی ، نه اینکه خر خر کنی ضعيڣه پاشو سر جایت بخواب پاشو . 
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۲۱, پنجشنبه

بیدار شو ، بپا خیز ، در نبرد تسلیم نشو ( باب مارلی )

باب مارلی یکی از برجسته ترین خوانندگان جامائیکایی الااصل دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی است ، که در سال ۱۹۸۱ در عنفوان جوانی در سن ۳۶ سالگی پس از چند سال دست و پنجه نرم کردن با بیماری سرطان پوست از دنیا رفت . او آهنگی دارد با نام بیدار شو ، به پاخیز ( Get Up,Stand Up) که یکی از بینظیر ترین کارهای اوست . اگر چه این آهنگ در همان سالها نوشته و اجرا شد ، اما محتوای آن به صورت عجیبی بیانگر اوضاع و در حقیقت شرح حال فعلی ماست . به همین خاطر ترجمه این آهنگ زیبا را در زیر میاورم .
ادامه مطلب

۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

درد دل یک بسیجی مخلص با مقام عظمای ولایت !

با سلام به محضر رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای . فرا رسیدن ایام ولنتاین را پیشاپیش به خدمت جنابعالی و خجسته خانوم تبریک عرض مینمایم . در این مدت یک سال و اندی که از عمر فتنه ی فراگیر سبز ملت ایران میگذرد ، این تمهیدات جنابعالی بود که توانستیم از آن دوزخ خود ساخته و کودتایی که در انتخابات کردیم سربلند از میدان خارج شویم . خود شما بهتر از من میدانید که اگر تجاوزات فی سبیل الله در کهریزک و به گلوله بستن فتنه گران ، با ماشین رد شدن از روی منافقان و کارناوالهای کیک و ساندیس نبود ، خدا میداند الان شما در کاخ کرملین روسیه سکنی گزیده بودید یا در اندرونی بشار اسد در سوریه . اما فرمایشات یک ساله جنابعالی مبنی بر نابودی فتنه و فتنه گران ، با آن چیزی که ما در خیابانها و محیط های مجازی و مراودات روزمره با ملت فتنه جو ایران داریم ، بسیار متغایر است . سران فتنه ، دوباره فتنه گران را دعوت به راهپیمایی مسالمت آمیز ، بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی ، در حمایت از مردم دموکراسی خواه فنتنه گر مصر کرده اند . ما اینها را با چشم های خود و با گوشهای خود میبینیم و میشنویم ، آقای من میزان نفرت مردم از شما و نظام ولایت کاملا مشهود است . اما خیالتان راحت ، ما که باور نمیکنیم . خود شما به ما یاد داده اید که در شما غرق شویم ، به نحوی ما را شستشوی مغزی کرده اید ، که تمام مزخرفات شما را به مانند وحی منزل قلمداد کنیم . اما اجازه دهید یک بار هم که شده ۹۹ درصد مغزمان را در اختیار شما بگذاریم ، و با ۱ درصد دیگر منطقی فکر کنیم . اگر آنچه را که شما در این یک ساله ، با پتک مذهب ، ترس از خدا و نماینده خدا و این جور چیزها در کله پوک ما فرو کرده اید حقیقت دارد ، و اگر رسانه های ما از بام تا شام حقیقت را به ما میگویند ، پس چرا از یک اقلیت فتنه گر می هراسیم ؟ خوب اجازه دهیم این تعداد ناچیز بیایند و راهپیمایی کنند . راستی آقا یک چیز دیگر ، چرا هر وقت این فتنه گران فراخوان میدهند ، شهر تهران بیشتر از سکنه اش ، مملو میشود از چماقدار ها و بسیجیان مخلص ؟ این همه ارازل برای یک مشت فتنه گر ؟ اصلا ولش کنید آقا . نمیدانم شاید امشب غذای سنگین خورده ام . باز شیطان در جلدم حلول کرده است ، فکر های شیطانی به ذهنم آمده است . شاید از یاد امام غافل شده ام . این نامه را هم پاره میکنم ، شاید انداختم در چاه جمکران نمیدانم . شب بخیر آقا ، شب بخیر . 
ادامه مطلب
 
ساخت سال 1388 کافه نادری.قدرت گرفته با بلاگر تبدیل شده به سیستم بلاگر توسط Deluxe Templates. طراحی شده بوسیله Masterplan. . بهینه شده برای سیستم فارسی مجتبی ستوده