درد دل با خجسته خانوم : در حالی که از فرط کسالت ،تاب و توان برایمان نمانده بود ، خجسته خانوم را صدا کردیم تا روی بواسيرمان ضمادی بمالد ، و در همان حال با او اختلاطی هم کرده باشیم ، مگر از آن برزخ بیرون بیاییم . بعد از فتنه سبز خیلی منزوی شده ام ، البته اصولا آدم گوشه گیری هستم . فکرش را هم نمیشود کرد که سلطان باشی اما بر ملک خود که هیچ ، بر بارگاه خود هم مسلط نباشی ، و همه چیز را طبق برنامه ای مشخص ، به دستت بدهند و تو هم مجبور باشی طوطى وار آنها را نطق کنی . سرنوشتم بسیار شباهتی خاص به سریال سلطان و شبان پیدا کرده است . میدانم که این قضا و قدر الهی است ، در طالع من چنین آمده که به دست امتم سرنگون خواهم شد . اما اگر میشد بدلی پیدا کنم مثلا چوپانی که بیاید و چند صباحی بر اریکه سطنت تکیه زند و به جای ما نابود گردد ، یا فرار کند به مسکو . حوزه علمیه هم که پایگاه اصلی قدرت و مشروعیت ماست از دستمان خارج شده ، کسی برای هارت و پورت ما تره هم خورد نمیکند ، حتی به دست بوسی ما هم نمیآیند . حق هم دارند ، آخر کسی حرف یک آیت الله تقلبی را که باور نمیکند . هر کاری که میکنم تا مقدمات ولایت عهدی آقا مجتبی را آمده کنم ، و بعد از خودم تاج را بر کله پوک او گذارم نمیشود ، مراجع زیر بار این ننگ نمیروند . ما اصولا برای سلطنت زاده نشده بودیم . دست قضا بر کمرمان زد و با ماتحت به خمره ی عسلمان انداخت . اگر میدانستیم حداقل به مانند خدا بیامرز پیشین که به چندین زبان تکلم میکرد و هر چه که بود از پرستیژ بالایی برخوردار بود ، تقلید میکردیم . به جای آنکه مجتبی را به قم بفرستیم و او را وادار به خواندن مهملاتی که خودمان از همان اولین منبر که در مشهد رفته بودیم به آنها کافر شده بودیم ، میفرستادیمش در کالج های سوییس و فرانسه و با اوصول مملکت داری نوین آشنایش میکردیم . اه که اگر این فتنه فراگیر نبود ، این آرزوها را برای نوه یمان داشتیم ، آقا باقر . قصد داشتیم سلطنت را در خانواده حسینی خامنه موروثی کنیم . اما حیف که این امت ناسپاس همین امروز و فردا ، دودمان سلطنتمان را بر باد خواهد داد . خجسته کجایی ؟ قرار شد تو ضماد بمالی و گوش کنی ، نه اینکه خر خر کنی ضعيڣه پاشو سر جایت بخواب پاشو .
نمایش پستها با برچسب طنز. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب طنز. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ بهمن ۲۴, یکشنبه
برگی از خاطرات سلطان خیابان پاستور !
برچسبها :
آیت الله،
جنبش سبز،
خامنه ای،
خجسته،
خیابان پاستور،
طنز،
علی خامنه ای،
مجتبی خامنه ای
۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سهشنبه
درد دل یک بسیجی مخلص با مقام عظمای ولایت !
با سلام به محضر رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای . فرا رسیدن ایام ولنتاین را پیشاپیش به خدمت جنابعالی و خجسته خانوم تبریک عرض مینمایم . در این مدت یک سال و اندی که از عمر فتنه ی فراگیر سبز ملت ایران میگذرد ، این تمهیدات جنابعالی بود که توانستیم از آن دوزخ خود ساخته و کودتایی که در انتخابات کردیم سربلند از میدان خارج شویم . خود شما بهتر از من میدانید که اگر تجاوزات فی سبیل الله در کهریزک و به گلوله بستن فتنه گران ، با ماشین رد شدن از روی منافقان و کارناوالهای کیک و ساندیس نبود ، خدا میداند الان شما در کاخ کرملین روسیه سکنی گزیده بودید یا در اندرونی بشار اسد در سوریه . اما فرمایشات یک ساله جنابعالی مبنی بر نابودی فتنه و فتنه گران ، با آن چیزی که ما در خیابانها و محیط های مجازی و مراودات روزمره با ملت فتنه جو ایران داریم ، بسیار متغایر است . سران فتنه ، دوباره فتنه گران را دعوت به راهپیمایی مسالمت آمیز ، بر طبق اصل ۲۷ قانون اساسی ، در حمایت از مردم دموکراسی خواه فنتنه گر مصر کرده اند . ما اینها را با چشم های خود و با گوشهای خود میبینیم و میشنویم ، آقای من میزان نفرت مردم از شما و نظام ولایت کاملا مشهود است . اما خیالتان راحت ، ما که باور نمیکنیم . خود شما به ما یاد داده اید که در شما غرق شویم ، به نحوی ما را شستشوی مغزی کرده اید ، که تمام مزخرفات شما را به مانند وحی منزل قلمداد کنیم . اما اجازه دهید یک بار هم که شده ۹۹ درصد مغزمان را در اختیار شما بگذاریم ، و با ۱ درصد دیگر منطقی فکر کنیم . اگر آنچه را که شما در این یک ساله ، با پتک مذهب ، ترس از خدا و نماینده خدا و این جور چیزها در کله پوک ما فرو کرده اید حقیقت دارد ، و اگر رسانه های ما از بام تا شام حقیقت را به ما میگویند ، پس چرا از یک اقلیت فتنه گر می هراسیم ؟ خوب اجازه دهیم این تعداد ناچیز بیایند و راهپیمایی کنند . راستی آقا یک چیز دیگر ، چرا هر وقت این فتنه گران فراخوان میدهند ، شهر تهران بیشتر از سکنه اش ، مملو میشود از چماقدار ها و بسیجیان مخلص ؟ این همه ارازل برای یک مشت فتنه گر ؟ اصلا ولش کنید آقا . نمیدانم شاید امشب غذای سنگین خورده ام . باز شیطان در جلدم حلول کرده است ، فکر های شیطانی به ذهنم آمده است . شاید از یاد امام غافل شده ام . این نامه را هم پاره میکنم ، شاید انداختم در چاه جمکران نمیدانم . شب بخیر آقا ، شب بخیر .
برچسبها :
بسیجی،
جنبش سبز،
خامنه ای،
سران فتنه،
طنز،
مهدی کروبی،
میرحسین موسوی،
نامه یک بسیجی
۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه
حسنی مبارک درپیامی فوری : فاحشگان سیاسی و بسیجیان ولایی ایران را برای برپایی کارناوالی عظیم به مصر فراخواند



حسنی مبارک برای سرکوب جنبش آزادی خواهانه ملت مصر دست به عباى دیکتاتور ایران شد . متن پیام به شرح زیر میباشد : با سلام به محضر رهبر خود خوانده شیعیان جهان سید علی خامنه ای ( علی منقلی ) از آنجا که شما دو پالان بیشتر از ما درانده اید و از آنجا که با استفاده از تدابیر و رایزنی های جنابعالى سپاه و بسیج و نیروهای شبهه نظامی توانستند تا حدودی جنبش آزادی خواهانه ملت ایران را سرکوب کنند ، و بیش از صد و اندی از جوانان ایرانی را در خیابانهای ایران به گلوله ببندند ، و با فیلتر کردن سایتها ، مسنجرها و ایمیل ها توانستند تا حدود زیادی روند خبر رسانی و جریان آزاد اطلاعات را کند نمایند ، باید به عرض برسانم ، ما همین کار را در مصر انجام داده ایم و تا حدودی توانسته ایم روند سرنگونی خود را کند نمائیم . اما همانطور که خود میدانید ، بعد از این سرکوبها و کشتارها نیاز مبرم داریم تا به جهانیان بگوییم ، هنوز پشمی در کلاه داریم و مردم در کنار نظام ما هستند ، تصمیم گرفته ایم کارناوالی با عنوان ۹ دی در قاهره برپا کرده ، و مشت محکمی در دهان استکبار جهانی و فتنه گران بزنیم ، لذا استدعا دارم عده ای از همان خواهران ولایتمدار که روز حوزوی و مکتبی و شب در سونا های زعفرانیه به مشت و مال مشغولند را و تعدادی از برادران بسیجی که از سرکوب مفرط جنسی رنج میبرند یا به قول معروف ( برادران کهریزکی ) را در اختیار ما قرار داده ، تا هر جور که میخواهیم از آنها در نگهداری تاج و تخت خلافتمان سوء استفاده نمائیم . و به حمد و قوه ی الهی بتوانیم از این آزمون الهی سربلند و پیروز بدر آییم انشاالله . لازم به ذکر است هزینه ایاب ذهاب ، اسکان ، جا و مکان ، صیغه بر عهده اینجانب و از جیب مردم دموکراسی خواه مصر خواهد بود . والسلام علیکم و رحمت الله و براکتو .
برچسبها :
بسیجی،
جنبش سبز،
حسنی مبارک،
خامنه ای،
خواهران بسیجی،
طنز
۱۳۸۹ بهمن ۷, پنجشنبه
آه که جمهوریتان شد فنا " پیرهن لاشخوران شد عبا
یکی از زیباترین قطعات میرزاده عشقی ، شعرۑسٺ با نام ( مظهر جمهوری ) . تاریخ نگارش شعر برمیگردد به زمان برکناری احمد شاه قاجار توسط مجلس و زمزمه هایی برای تغییر نوع حکومت از سلطنتی به جمهوری . که به جمهوری رضا خانی معروف شد . افراد زیادی از روشنفکران آن زمان از قبیل ملک الشعرا و میرزاده عشقی با آن طرح مخالفت کرده و آن را توطعه ای انگلیسی میدانستند . میرزاده عشقی هم مخالفت خود را با جمهوری رضاخانی با این شعر ابراز میدارد که در نهایت دستمایه ای هم میشود برای قتل او . و اما در اینجا سعی کرده ام که مناسب با حال و روزگار امروز ایران از این شعر استفاده کنم . با این امید که مقبول حال واقع شود .
مظهر جمهوری ( مموتی )
من مظهر جمهورم ، الدرم و بولدرم ، از صدق و صفا دورم ، الدرم و بولدرم
من قلدر پر زورم ، الدرم و بولدرم مامورم و معذورم الدرم و بلدرم
من قائد جمهورم ، الدرم و بلدرم
اڣعۑ ( حیدر مصلحی )
من اڣعۑ پیچانم ، آمنا و صد قݩا ، زهر است به دندانم ، آمنا و صد قݩا
من دشمن ایرانم ، آمنا و صد قݩا ، من فاقد ایمانم ، آمنا و صد قݩا
جغد ( رحیمی معاون اول )
من جغد نوا خوانم ، بر بام تو ، قو قو قو ، من لاشخور پستم ، همنام تو ، قو قو قو
کردست مرا فربه اطعام تو ، قو قو قو ، افتم به هوای پول در دام تو ، قو قو قو
بر دوش تو پرانم ، آمنا و صد قݩا
موش ( جنتی دبیر شورای نگهبان )
من موشک مسکینم ، پا بند تو ، جیر جیر جیر ، کردست مرا سرمست ، لبخند تو ، جیر جیر جیر
در دزدی و کلاشی مانند تو ، جیر جیر جیر
تا نرم شود دندم ، چون دند تو ، جیر جیر جیر
من دست به دامانم آمنا و صد قݩا
سگ ( احمد خاتمی )
من توله تفلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف
انبانه ی سفلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف
هم مکتب ابلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف
من مظهر تدلیسم ، عف عف ، اخوی عف عف
من منتظر نانم ، آمنا و صد قݩا
الاغ ( پیر خامنه )
من کره خر زارم ، عرعر ابوی ، عرعر
حیوان علف خوارم ، عرعر ابوی ، عرعر
جفتک زن احرارم ، عرعر ابوی ، عرعر
پالان قجری دارم ، عرعر ابوی ، عرعر
مستوجب احسانم ، آمنا و صد قݩا
گربه ( حسین شریعت نداری )
من پیش پشیم ، مو مو ، گربه ی علیم ، مو مو
خلقند همه شاهد ، بر مهملییم ، مو مو
انگشت نمای خلق ، در بزدلییم ، مو مو
سرگنده نیم چون شیر ، سر پشکلییم ، مو مو
مداح و ٽنا خوانم ، آمنا و صد قݩا
مردم میگویند : ای مظهر جمهوری ، هی هی ، جبلی قم قم
جمهوری مجبوری ، هی هی ، جبلی قم قم
مسلک نشود زوری ، هی هی ، جبلی قم قم
تا کی پی مزدوری ، هی هی ، جبلی قم قم
لاشخور ( سردار رادان )
من که یکی لاشخور آزاده ام ، بهر فروش وطن آماده ام
لنگ بود امشبه عراده ام ، در پی این تازه لش افتاده ام
تا بکنم لقمه ای از آن جدا ، آه که جمهوریمان شد فنا
شغال ( محمد یزدی )
شغالی آنجا سر تابوت بود ، از سخن لشخوره مبهوت بود
نوحه کنان ، در طلب قوت بود ، عاشق سرداری ماهوت بود
پوزه به گل مالید و گفت ای خدا ، آه که جمهوریمان شد فنا
لاشخوران جانب لش پر زدند ، از غم این فاجعه بر سر زدند
بر سر و بر سینه مکرر زدند ، چنگ به تابوت پر از زر زدند
سهم ربودند از آن سکه ها ، آه که جمهوریشان شد فنا
مصباح یزدی :
یک سگ ولگرد عقب مانده بود ، دیر ترک نوحه ی خود خوانده بود
زوزه کشان در پی لش رانده بود ، بوی لشش معده گدازنده بود
هو زدی اندر پی شاه و گدا ، آه که جمهوریمان شد فنا
دهقان :
دید یکی زارعک لخت و عور ، لشکشی لاشخوران را ز دور
گفت که ای مست شراب غرور ، حسرت خلافت ببر سوی گور
آه یتیمان فقیر از قفا ، شکر که جمهوریتان شد فنا !
برچسبها :
احمد خاتمی،
حسین شریعتمداری،
حیدر مصلحی،
طنز،
علی خامنه ای،
محمد یزدی،
مصباح یزدی،
میرزاده عشقی
۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه
صدا و سیمای حاج عزت و آب توبه ، با آفتابه ی دزدی امام زاده
یادش بخیر ، فیمهای قدیمی ایرانی چه حال و هوای باحالی داشت . همیشه لوطی محل عاشق رقاصه کاباره میشد و به خاطرش چاقو کشی میکرد با یک محل در می افتاد ، از آخر هم چون به مراد دلش میرسید یا به قول معروف میتوانست با بزن بهادری و کافه بهم زدن دل رقاصه خانوم را بدست آورد ، ازش قول میگرفت که دیگر نرقصد بعدش هم میبردش امام زاده پیش حضرت آب توبه سرش میریخت و عقدش میکرد . اما همون روزها هم نه کسی دید و نه کسی شنید که لوطی محل آفتابه امام زاده را بدزدد و با آفتابه دزدی بخواهد آب طهارت را بر سر رقاصه ای بریزد . و اما حکایت حاج عزت ضرغامی خودمان که گویا خیلی دوست دارد نقش لوطی محل را بازی کند . به همین خاطر کلاه شاپویی به سر گذاشته و لنگی بدستش بسته و پاشنه کفشها را خوابانیده و میخواهد این بار آب را نه بر سر رقاصه ، بلکه بر سر بسیج ضد مردمی بریزد . اولا حاج عزت باید بداند که بسیج فاحشه است ، نه رقاصه . دوما ، نه بیت المال و رسانه ملی که شما تبدیل به صدای ظلمش کردید ، آفتابه ی امام زاده . از بابت ترکاندن بسیج هم خیالتان راحت ، بسیج حد اقل در این یک سال و اندی ، زده ، تجاوز کرده ، شکسته ، سوزانده ، و ترکانده است . از ماشین مردم بخت برگشته گرفته تا اف اف ها در گاراژ ها و پایین انداختن مردم از پل و ضرب و شتم و رد شدن از روی مردم . دیگر چه چیز را بترکاند سید ؟؟ مردم اینها را دیدند که یک صدا فریاد زدند : بسیجی واقعی همت بود و باکری . شما بهتر است بجای تطهیر چهره ی بسیج در نزد مردم ، یک طشت از همان آب را بر سر خودتان و اربابتان خامنه ای بریزید و این بساط معرکه گیری را جایی دیگر بگسترانید که در این ملک این حنا ها دیگر نه رنگی دارد و نه خریداری .
برچسبها :
بسیج،
خامنه ای،
رسانه ملی،
رقاصه،
صدا و سیما،
طنز،
عزت ضرغامی
۱۳۸۹ دی ۱۰, جمعه
آقایان کودتاچی ! سگی که واق واق میکند ، پاچه نمیگرد



میگویند که مسافری میانه ی راه به روستایی رسید و از شدت خستگی و گرسنگی تصمیم گرفت مدتی در یکی از قهوه خانه های ده اتراق کند و عرق راه را از تن بشوید . همچنان که در حال نوشیدن چای بود ، ناگهان مردی شندر پندری ، با قیافه ای کریه و دشنه ای در دست وارد قهوه خانه شد و با صدای انکر الاصواتی بلند فریاد زد که : این کدخدای فلان فلان شده کجاست ؟؟ میخواهم مادرش را به عزایش بنشانم . بگویید کجاست ؟ مرد مسافر هم بیخبر از همه جا ، وقتی با خونسردی باشندگان در قهوه خانه روبرو شد ، و دید که هر کس اسب خود را نعل میکند یا بقول معروف سرش به کار خودش گرم است ، تاب نیاورد و از آنجا خارج شد و پرسان پرسان به خانه کدخدا رسید . وقتی او را دید گفت ای مومن ، چه نشسته ای که قاتلی دشنه در دست به دنبال توست ، و میخواهد نفست را ببرد . کدخدا دستش را پر شالش گذاشت و با صدای بلند ، قاه ... قاه ....قاه .... واه ....واه ....واه شروع به خندیدن کرد و گفت ، این حسین لوطی شهر ما معتاد به افیون و گرد است ، زمانی که نشه میکند و منگ میشود از این گه های زیادی البته میخورد ، او ۳۰ سال است که میخواهد ما را بکشد . اما زمانی که خمار میشود چون توله سگی یتیم به کنجی میخزد و فراموش میکند که دیشب چه گفته است . خیالت راحت ، سگی که پارس کند ، پاچه نمیگرد ! پارس کردن سگ از ترس اوست . حالا شده حکایت آقایان حسین بازجو و هم منقلی های مقام عظما ، که هنگامی که با افیون همخوابگی میکنند و کمر خمیده ی خود را راست میکنند ، از این قپی ها زیاد میآیند ، و در توهم خویش خواب گرفتن سران فتنه را میبینند . الغرض باید به این آقایان گفت : به قول کدخدا ، اگر میخواهید بگیرید ، اگر میخواهید ببندید ، و اگر نمیتوانید و از خشم مردم میترسید ، بالا غیرتا گه زیادی نخورید !!
برچسبها :
احمد خاتمی،
حسین شریعتمداری،
سران فتنه،
طنز،
محسنی اژه ای
۱۳۸۹ آذر ۲۹, دوشنبه
۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه
کلاغ پر با اعمال شاقه به دوران طلایی امام راحل ( ر ه )
در پی نیست و نابود کردن کاربران مخالف ، و صداهای ناهنجاری که نسبت به اعتقادات امت اسلامی ، ساز ناکوک ، کوک کرده بودند ، بالاترین در یک حرکت انقلابی ، انتحاری به عنوان اولین پیشگام در محیط های مجازی این ندا را به گوش جان پذیرا شد . باشد که بقیه وبلاگ نویسان و کنشگران مجازی از این اقدام درس گرفته و به آغوش امام راحل رجعت نمایند . برای اثبات خلوص نیت بالاترین ، یک آزمون چند سوالی به این سایت تقدیم گردیده ، که عینا در زیر بیان میشود :
۱ ) باز سازی صحنه قتل و عام کفار بنی قریظه ، که بالاترین از این آزمون با سر بریدن بیش از ۲۷۰ کاربر ، رو سفید بیرون آمد .
۲ ) اقتلوائمه الکفر ( اول دانشمندان کفر را بکشید ) که بالاترین با شناسایی کنشگران کاربردی و چسباندن انگ هایی از قبیل دارا بودن چند حساب کاربری یا توهین به مقدسات و.... آنها را هم ناک اوت کرده ، از این آزمون هم پیروزمندانه بیرون آمد .
۳ ) باز سازی حماسه ی نوفل لوشاتو ، و وعده های پوچ امام راحل . که البته با بازنگری قوانین اولیه و مرام نامه بالاترین ، در طی سالیان و خط مشی امروز بالاترین ، این سایت توانست این آزمون را بدون امتحان پشت سر بگذارد .
۴ ) ایجاد تشکیلات سازمان یافته با عنوان شورای نگهبان بالاترین ، برای پیشبرد اهداف و آرمانهای انقلاب در سایت . که بالاترین با قبول شرایط فوق توانست حد نصاب امتیاز را با نیم نمره ارفاق کسب نماید .
برچسبها :
آیت الله خمینی،
اسلام،
بالاترین،
حوزه علمیه قم،
طنز،
نوفل لوشاتو
۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه
افشاگری جدید ویکی لیکس : دیکتاتور ایران از فردی " مغول " برای گرفتن طهارت سوء استفاده میکرده است
وب سایت ویکی لیکس که مدتی است دست به افشاء اسناد محرمانه زده است ، در آخرین افشاء گری خود مدعی شده که دیکتاتور ایران برای گرفتن طهارت و پیشبرد منافع شخصی خود از فردی مغول با نام مستعار ( جغتای ) سوء استفاده ابزاری میکرده است . در ادامه این سند آمده است که از این فرد برای رتخ و فتخ امور همایونی و قوام آوردن منقل مقام عظما نیز استفاده میشده است . هنوز هیچ گونه واکنشی نسبت به این خبر از بیت رهبری و اندرونی ایشان و کار چاق کنهای درباری صورت نگرفته است . اما اخبار ضد و نقیض حاکی از آن است که ، سگان ولایت بعد از شنیدن این افشاء گری نا جوانمردانه ، با نوشتن نامهای این اقدام ضد انقلابی را محکوم و وب سایت استکباری صهیونیستی ویکی لیکس را به نقض حریم شخصی ݥعظݦ اله محکوم کرده اند ، و از دولت آسید محمود سبورچیان خواسته اند در برابر این حرکت نفاق انگیز و فتنه طراحی شده پشت درهای بسته ، موضعی کاملا قاطعانه گرفته شود . در این نامه آمده است در شرایط حساس کنونی که دشمنان امت همیشه در صحنه و میکروبهای سیاسی و فتنه گران سبز از هر سو اطراف ما را احاطه کرده است ، و با شقا و شکاف قابل رویتی که در نظام ولایت فقیه ایجاد شده است ، بیرون دادن اینگونه اسناد ، موج نارضایتی و نفرت مردم از نظام را بیشتر کرده و دودمانمان را به باد خواهد داد . لازم به ذکر است دو رونوشت از این متن تهیه شده که یکی به ستاد اسناد انقلاب اسلامی ، و یکی به قم و در اختیار متولیان چاه جمکران قرار گرفته است .
برچسبها :
اسناد محرمانه،
خامنه ای،
طنز،
وب سایت ویکی لیکس،
ویکی لیکس
۱۳۸۹ مهر ۲۷, سهشنبه
پخش گسترده ی شجره نامه تصویری ( خ . ر ) در قم ، به همراه داستان شب خواستگاری معظم اله
نشسته بود فقیهی به صدر مجلس درس
بجای لفظ << عن >> اندر کتاب خود << من >> دید
قلم تراش و قلم بر گرفت و << من >> << عن >> کرد
سپس که داشت در آن باب اندکی تردید
یکی ز طلاب این دید و گفت با دگران
جناب آقا<< عن >> کرد جمله << عن >> بکنید !



به همراه این شجره نامه ی تصویری ، داستان شب خواستگاری معظم اله هم به صورت شعر، توسط مداحان درباری گرد آوری شده که بدون دخل و تصرف در زیر میاوریم :
خری آمد به سوی مادر خویش / بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش ؟
برو امشب برایم خواستگاری / اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان / تورا من دوست دارم بهتر از جان
زبین این همه خر های خوشگل / یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد / کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت / به قربان دو چشمان سیاه ات
خر همسایه را عاشق شدم من / به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن / برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه / شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش / به افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله / همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید / وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانوم آیا رضایی؟ / به عقد این خر خوشتیپ در ایی ؟
یکی از حاضران گفتا به خنده / عروس خانوم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید / که خر خانوم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند / به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید نشاط و شادمانی / برای این دو خر در زندگانی
البته ناگفته نامند که پخش شجره نامه معظم اله و داستان شب خواستگاری او با مخالفتهایی هم روبرو شد . مخالفین بر این عقیده بودند که این قدر لطف و اکرام در حق معظم اله نادیده گرفتن خدمات << خر عیسی >> است به همین منظور نظر یکی از مخالفان را هم به صورت شعر در زیر میاوریم :
خر عیسی ست که از هر هنری باخبر است / هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است
خوش لب و خوش دهن و چابک و شیرین حرکات / کم خور و پر دو و با تربیت و بار بر است
خر عیسی را آن بی هنر انکار کند/ که خود از جمله ی خرهای جهان بی خبر است
قصد راکب را بی هیچ نشان میداند / که کجا موقع مکث و مقام گذر است
چون سوارش بر مردم همه پیغمبر بود / او هم بر خر ها همه پیغامبر است
حال ممدوحين زین چامه بدار ای هوشیار / که چو من مداح بر مدح خری مفتخر است
من به جز مدحت او مدح دگر خر نکنم / جز خر عیسی ، گور پدر هر چه خر است
برچسبها :
ایرج میرزا،
شجره نامه،
شجره نامه سيد علی خامنه ای،
شعر،
طنز،
قم.خامنه ای
۱۳۸۹ شهریور ۱۲, جمعه
وجه تشابه حاکمیت ، با دزدی که ، اره به ماتحتش فرو کردند !
آورده اند که در روستایی سالیان سال هیچ جرم و جنایتی رخ نداده و تمامی مردمان آن آبادی در صلح و صفا در کنار یکدیگر زندگی میکردند . تا اینکه یکی از این روزها خروسی در ده گم میشود . خبر گوش به گوش بین آبادی های مجاور میچرخد تا اینکه دزد خروس را همراه با خروس در یکی از روستاهای اطراف دستگیر میکنند و به پیش کدخدا میبرند . کدخدا سوال میکند که چرا دزدی کردی ؟ دزد جواب میدهد : به پیر به پیغمبر ، به حضرت عباس من دزدی نکرده ام . کدخدا میگوید : پدر سوخته ی ملعون این خروس را که با چشمانم میبینم را باور کنم ؟ یا قسم حضرت عباس تو را ؟ الغرض دستور میدهد که او را به درختی ببندند تیغ اره ای به ماتحت اش فرو کنند و نگهبانی را هم بگمارند که هر یک ساعت مقداری تیغ اره را در ماتحت دزد فرو کنند و یک ساعت بعد به همان مقدار بیرون بکشند . اهالی ده قرض از این حکم را جویا میشوند ، کدخدا جواب میدهد که : دخول تیغ اره جرم دزدی اوست و بیرون کشیدنش جرم قسم دروغش . وصف الحال امروز حاکمیت هم مصداق همان دزدی است که هم خروس را دزدیده و هم قسم دروغ میخورد ، پس جرمش اینست که اره به ماتحتش فرو کنند . اگر خیابان ها را خالی کند و مجوز راهپیمایی بدهد خود را در برابر میلیون ها تلویزیون و رسانه خار و خفیف خواهد دید ، و اگر مجوز ندهد مجبور از ترس مردم و جنبش سبز مشتی عمله ی روز مزد استخدام کند تا به جای مردم معرفی نماید و خیابانها را پر کند از مشتی سپاهی ، بسیجی و چماقدار که مبادا با حرکتی از جانب مردم روبرو شود . جنبش سبز با تظاهرات میلیونی سال گذشته ثابت کرد که در اکثریت است و امروز همین قدر که شما را در خیابانها نگاه دارد برایش پیروزی محسوب میشود . وجود نظامیان در گوشه و کنار خیابانها و ایجاد شدن جو حکومت نظامی در شهرها نشان از حقانیت جنبش است . چه در خیابان باشد و چه نباشد . و اما آن دسته از کیک و ساندیس خوران یا به نوعى مدعی یان حمایت از حاکمیت آیا تا به حال از خود نپرسیده اند که اگر به واقع آن چیزی که بیش از ۱ سال است که در بوق و کرنا کرده اند و از بام تا شام در تمامی رسانه های دولتی تبلیغ میکنند حقیقت داشته باشد ، و به قول خودشان فتنه سرکوب شده و همه چیز در امن و امان است پس این حملات سفیهانه به منازل مراجع قم و شیراز نشانه چیست ؟ فرستادن شعبان بی مخها به خانه کروبی نشانه چیست ؟ قشون کشی خیابانی و حکومت نظامی ، حمله به مسجد قبا ، زدن ، سوختن ، و کشتن نشانه چیست ؟ بگذارید من برایتان بگویم . این نشانه درد است . آری این همان تیغ اره ی تجویزی ی کدخدا است که چه داخل شود و چه خارج با درد و خونریزی همراه است . این درد گوارای جانتان باد !!!
برچسبها :
احمدی نژاد،
جمهوری اسلامی،
روز قدس،
شعبان بی مخ،
طنز،
کروبی،
مسجد قبا
۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه
ماجرای طلبه ی چشم آبی و امام زاده ی افتخاری
دوستی داستانی برایم نقل کرد که از پدرش شنیده بود و البته او هم از پدربزرگش و اوهم از با جناݟ کوچک خود که گویا او هم از شوهر ننه ی خود شنیده بود که میگفت ، پسر خاله اش که از قضا با آخوندها ی قم مراوداتی داشته در راه تبریز - تهران با تعدادی توریست ترک آشنا میشود که برای سیاحت و گشت و گذار به ایران مسافرت کرده بودند . القصه به آنها پیشنهاد میدهد که حال که برای سیاحت به ایران آمده ید چه خوب میشد که در میانه راه سر خر را کج کنیم و...
برچسبها :
آخوند،
اسلام،
امام زاده،
سارکوزی،
طنز،
طنز آخوندی،
علیرضا افتخاری،
قم
۱۳۸۹ مرداد ۱۴, پنجشنبه
جغرافيای احمدی نژادی و بيت المال (طنز تلخ )
خدا نگذرد از گناه اين رسانه ها و سايتها ی ضد انقلاب وابسته به امريکای جهان خوار که جوک ها و سوتی های اين سيد روسی (احمدی نژاد) را تبديل به کليپ ميکنند و در معرض ديد عموم ميگذارند و اسباب خنده سبزها و فتنه جويان را فراهم ميکنند که يک شکم سير به خزعبلاتش بخندند، تا اشک از مشکشان سرازير شود. سيد در سفرش به همدان نطق کرده : انگليس جزيره اي است در غرب آفريقا. البته اين احتمال ميرود که چون ايشان يک سالی است که روح کريستف کلمب در وی حلول کرده و دور دنيا ميچرخد، و جزاير و سرزمينهايی که تا به امروز برای ما ناشناخته بوده را کشف ميکند و ازين راه به بشريت خدمت ميکند. و از طرفی علاقه ذاتی که به آن آب و خاک دارد، و متقابلا ً بوميان آن بلاد هم ارادت خالصانه و مخلصانه ای به وی دارند، در حدی که او را...
برچسبها :
اميرالمومنين،
ساندیس خور،
ضد انقلاب،
طنز
۱۳۸۹ تیر ۲۹, سهشنبه
اندر باب خامنه اي (ص) و کوتوله دست آموزش آ سيد محمود سبورچيان !
زمانی که برای اولين بار عکس خامنه اي در حال بوسه زدن بر آن چپق شکيل، در مجلات چاپ شد، شايد کمتر کسی فکر ميکرد که همانا او همان جانشين به حق امام زمان و نظر کرده خدا بر روی زمين باشد، که بعدها شورأی نگهبان او را کشف کند، و باز بعدترها هم پا از گليم خويش فرا تر کند و دعوی پيغمبری نمايد. چندی پيش در سايتی، بخش نظرات به مطلبی بر خوردم به اين مضمون که: آقا در سنين جوانی طبق گزارشات روحانيون به مقام مرجعيت رسيده بودند. ما هم هرچه افکار پريشان خود را جمع کرديم، ملتفت نشديم که اگر چنين بود؟ پس آيه شريفه << ملاک رهبری مرجعيت نيست >> را در مدح چه کسی نازل فرمودند؟ هر آينه...
برچسبها :
تجاوز،
خامنه ای،
سبورچیان،
شورای نگهبان،
طنز،
محمود احمدی نژاد
















