نمایش پستها با برچسب سیاسی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب سیاسی. نمایش همه پستها
۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه
سریعا دشمنان اسلام را نابود كنید !
برچسبها :
احمد خمینی،
تابستان ۶۷،
دوران طلایی،
روح الله خمینی،
زندانی سیاسی،
سیاسی،
کشتار ۶۷
۱۳۸۹ اسفند ۱, یکشنبه
باز هم شکر فروش ها و کارخانه دارها ، کلاش ها و اوباش ها فتوا دادند !
حقیقت این است که از آخوند قدس سره تر خودش است ، از آخوند معظم اله تر خودش است ، از آخوند مدظله العالى تر خودش است . در کمال ناباوری که فرزندان دلیر ایران به خاطر حقوق حقه شان در خیبانهای پایتخت کشته میشوند ، شکر فروش ها و دزدها فتوا میدهند ، دلشان به حال مردم بحرین میسوزد . آقایان معظم اله ، دوره ی روحانیون مستقل و زمانی که روحانیون در صف اول مبارزه با استبداد بودند گذشت ، امروز روحانیونی چون شما دشمن شماره یک ملت ایران هستید ، این شما هستید که به خاطر فسادهای مالی و اقتصادی خودتان و فرزندانتان از حکومت ملوک الطوایفی خامنه ای و شرکا حمایت میکنید و ظلم و فساد را در چشم عوام الناس مشروع جلوه میدهید . راه دور نروید اگر اندکی انسانیت در وجود ناپاکتان مانده چراغی را که به خانه رواست ، در مسجد مصرف نکنید ، مال ملت ایران را نخورید و به ملت خیانت نکنید . حداقل اگر به دروغ هایی که بر منبر ها و مکلاها به خورد مردم میدهید اندکی باور دارید و از بهشت و جهنم دروغین احادیث متواتر ڄعل میکنید ، یا اینکه مدعی واسطه گری میان الله و مردم هستید رویه ی کار راحفظ کنید ، حوادت و جنایات ایران را محکوم کنید . خود شما هم به وجود ناقص خامنه ای باور ندارید ، این را همگان میدانند ، اما به خاطر اینکه در فساد و پول دزدی حکومت سهیم باشید ، این فتوا های کذا و کذا را صادر میکنید . آقایان آنقدر که باید بدزدید دزدیده اید ، آنقدر که باید از انقلاب اسلامی غنیمت میگرفتید که گرفته اید ، عروس ها و نوه ها را به انگلیس و آمریکا فرستاده اید . این مردم را به حال خود وا گذارید ، دیگر کافی نیست ؟ کاری نکنید که مردم به جان آمده بعد از سرنگونی این نظام خلافتی ، اولین قدمشان به سمت حوزه ها و اماکن نشر اکاذیب باشد . موج آگاهی را سر باز ایستادن نیست ، اگر مردم در ۸۰ سال پیش حرف ایرج میرزا را میفهمیدند ، امروز در چنگال پلید خدایگان شهوت و پول پرستی که شما ها باشید اسیر نبودند .
نعوذ بالله از آن قطره های دیده شیخ
چه خانه ها که از این آب کم خراب کند
شنیده ام که به دریای هند جانوری ست
که کسب روزی با چشم اشک ، یاب کند
به ساحل آید و بی حس به روی خاک افتد
دو دیده خیره به رخسار آفتاب کند
شود ز تابش خور چشم او پر قی و اشک
برای جلب مگس دیده پر لعاب کند
چو گشت کاسه چشمش پر از ذباب و هوام
به هم نهد مژه و سر به زیر آب کند
به آب دیده سوزنده تر ز آتش تیز
تن ذباب و دل پشه را کباب کند
چو اشک این حیوان است اشک دیده شیخ
مرو که صید تو چون پشه و ذباب کند
برچسبها :
آیت الله شیرازی،
ایرج میرزا،
سیاسی،
صافی گلپایگانی،
مرجع تقلید،
مکارم شیرازی
۱۳۸۹ بهمن ۲۸, پنجشنبه
شباهت ( انجمن ) کریم شیره ای با ( کیهان ) حسین شیره ای

در زمان حکومت ناصر الدین شاه قاجار ، میرزا ملکم خان ارمنی انجمنی را در تهران تاسیس نمود با عنوان فراموش خانه و از رجال بلند پایه حکومتی و تعدادی از شهزادگان درباری دعوت به همکاری نمود . و چون این امر به گند دماغ حضرت سلطان خوش نیامده بود حکم به تعطیلی آن داد و امر کرد هر کسی از این زمان به بعد چنین انجمنهایی را دایر کند سخت مجازات خواهد شد . و برای اینکه اقدامات ملکم خان ارمنی را در چشم عوام الناس بیمقدار و مسخره جلوه دهد با همدستی سفلگان درباری به کریم شیره ای دستور داد با همان اسم انجمنی دایر کند . او هم چون چاکران آستان بوس اطاعت امر کرد و از افرادی خاص برای بازدید از انجمن دعوت نمود . انجمن کریم شیره ای را چند اتاق تو در تو تشکیل میداد که در سقف هر کدام چراغ کم نوری نصب بوده و مهمانان در تاریکی شب بعد از وارد شدن به اتاق اول ، دوم و سوم ، به آخرین اتاق میرسیدند . در اتاق آخر که نورش از تمامی اتاق ها کمتر هم بوده آلات و ادوات مستهجن و بسیار زشت که حتی زبان از نام بردنش معذوريت دارد نصب کرده یا آویزان کرده بودند و زیر هر یک از آلات مستهجن فحش هایی بسیار رکیک و زننده ی ناموسی ، از همان هایی که بسیجیان جلوی درب منازل مراڄع ، موسوی و کروبی می دهند ، نوشته بودند . مضمون عبارت نوشته شده چنین بوده : ای کسی که بیننده آلات مستهجن هستی بدان و آگاه باش این فحش ها نثار تو و خوانواده تو باشند ، اگر آنچه را که اینجا دیدی ، در بیرون از اینجا نقل نمایی ! بازدید کننده مفلوک هم در نهایت خجالت و شرمساری خارج میشده ، و آشنایان و مردم هرچه میپرسیدند که چه دیدی جوابی نمی شندیدند . به همین خاطر این توهم در دل همه ریشه دوانیده بود که اینجا مکانی است که هرکس وارد میشود آنچه را که دیده فراموش میکند . و این امر مردم را بیشتر ترغیب میکرد که از آنجا بازدید کنند . من شک ندارم در کیهان حسین شیره ای هم بدون شک همین فحش هارا نوشته اند که کسانی که در آنجا کار میکنند یا با او همکاری میکنند ، هر دروغی را که در آنجا تحریر یا چاپ میکنند را فراموش میکنند . و در این خیالند که بعد از یک روز کاری دروغ گویی و تهمت به ملت ایران ، آن نانی را که بر سر سفره هاشان میبرند حلال است . وای به روزگاری که حرفه مقدس روزنامه نگاری و قلم زنی دست خوش دعا نویس ها و فالگیرها و رمال ها ، بازجوها و ناخن کش ها باشد .
برچسبها :
حسین بازجو،
حسین شریعتمداری،
روزنامه نگاری،
سیاسی،
کریم شیره ای،
ناصر الدین شاه
۱۳۸۹ بهمن ۱۸, دوشنبه
برای یک خیزش ملی شعار " عدالت " در کنار " آزادی " الزامیست !
فقط یک لحظه چشمهایمان را ببندیم و بیش از ۳۰ میلیون هموطنی که زیر خط فقر زندگی میکنند را به خاطر بیاوریم . کارگران و خدمتگزاران شریفی که با دستمزد ماهیانه ۳۵۰ هزار تومان ، کمرشان زیر بار اجاره خانه و خرج روزانه زن و فرزند خورد شده است . تصورش بسیار سخت تر میشود اگر درک کنیم ۶ ماه حقوق عقب افتاده یعنی چه ؟ اگر جای یکی از آنها بودید ، از یک خیزش ملی و فراگیر که انتظار دارد همه مردم را به اجتماعی دعوت کند ، اولین انتظارتان چه بود ؟ عدالت اجتماعى و امنیت شغلی ؟ یا آزادی مطبوعات و رسانه ؟ تاریخ نشان داده است هر گاه شعار عدالت در کنار آزادی قرار گرفت پیروزی آن حرکت حتمی بود . کارگران و زحمتکشان ایران که تعدادشان کم هم نیست ، دوست دارند جنبشی که از طبقه متوسط شروع شد ، زبان آنها نیز باشد . ما برای رسیدن به تمامی آرمانهایمان ، نیازمند اكثریت مردم هستیم ، و در لوای شعار عدالت و آزادی بدون شک ما اكثریتیم . به خاطر آوریم در یک سال گذشته ، به صورت پراکنده چند صد گارگاه ، و کارخانه دست به اعتصاب زدند ؟ چندین شرکت ؟ تمامی اینها اگر به صورت هماهنگ پشت جنبش قرار گیرند ، هیچ سدی نمیتواند جلویمان را بگیرد ، شاید گفته شود بعد از آزادی ما به همه اینها دست پیدا خواهیم کرد ، اما کارگران ، اقلیتهای قومی ، مذهبی ، و .... باید به صورت روشن و شفاف بدانند که چه جایی در این جنبش دارند ، و اگر بدانند بدون شک پشت جنبش قرار خواهند گرفت ، آنجاست که چیزی از دودمان جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند .
برچسبها :
آزادی،
امنیت شغلی،
جنبش کارگری،
سیاسی،
عدالت،
عدالت اجتماعى
۱۳۸۹ بهمن ۹, شنبه
داریوش همایون آموزگار وطندوستی درگذشت
برچسبها :
حمید مصدق،
داریوش همایون،
داریوش همایون درگذشت،
سیاسی
۱۳۸۹ بهمن ۴, دوشنبه
آخوند مقصر نیست ، این ما هستیم که مقصریم !
خبر کوتاه بود ، جعفر کاظمی و محمدعلی حاج آقایی اعدام شدند ! آورده اند که عربی در گذرگاهی ، به حال سگش که در حال احتضار بود ، میگریست و خاک بر سر میکرد . آنچنان که صدای محزون او دل هر جنبنده ای را خون مینمود . در همین حال عابری از راه رسید و به عرب گفت : از چیست که اینگونه ناله میکنی ؟ جواب شنید که سگم در حال مرگ است ، به حال وی میگریم . او سگی وفادار بود ، روزها برایم طبیب بود و شبها برایم حبیب و مونس تنهایی . مرد عابر گفت بیماریش چیست ، شاید بشود مدوایش کرد ؟ عرب گفت : بیماریش گرسنگی است . از گرسنگی دارد میمیرد . عابر پرسید : در کیسه ی میان پایت چیست که آنچنان محکم گرفته ای ؟ عرب جواب داد : نان و آب . عابر گفت : مردک پس چرا آب و نان را به سگت نمیدهی تا از مرگ رهایی یابد ؟ جواب داد : آب و نان را بیشتر از سگم دوست دارم ، برایش زحمت کشیدم ، و زجر دیده ام . اما گریه کردن که خرجی ندارد ، برایش تا هر وقت که بمیرد گریه میکنم . الغرض اینست حکایت ما با حکومت اسلامی . آنچنان دینمان را در میانه ی پایمان گرفتیم ، که هر کس نداند ، فکر میکند ، این قوانین اعدام و محاربه ، اسلامی نیست . ماله کشان طریقت ماله ها را به دست گرفتند و هی میمالند . قوانین ضد بشری را به ناف هر چیز غیر از اصل آن که اسلام است میبندند . هرروز انبر خشونت و اعدام را سفت تر میکنند و ما فقط در عزای عزیزانمان اشک میریزیم ، و به راستی اشک هم که قیمتی ندارد ! و این است روزگار ما ، و اینطور که از شواهد و قرائن پیداست ، تا جامعه ایران تکلیف خودش را با همان کیسه ی میان پایش ( دین ) روشن نکند ، باید از چشمه ی دیده هزینه کند و اشک بریزد . اتهام محاربه ، حکمی است اسلامی و قرآنی ( اقتلو ائمه الکفر ) ، و ملتی که اسلام را بر سرنوشت خویش حاکم کرده را حرجی نیست . بیایید باور کنیم که آخوند بیگناه است ، او دارد کارش را انجام میدهد ، آخوند ابزاریست برای جاری کردن احکام اسلامی ، و اگر ما این را نفهمیده ایم تقصیر آخوند چیست ؟ چه کسی میتواند بگوید که کارهایی که خمینی کرد اسلامی نبود ؟ چه کسی میتواند ادعا کند که از خمینی مسلمان تر است ؟ بیایید با خودمان روراست باشیم وگرنه امروز نوبت جعفر کاظمی و محمد علی حاج آقایی بود ، و فردا شاید نوبت من و تو ، که به قانون قرآن به دارمان بیاویزند !!
برچسبها :
آخوند،
اعدام،
جعفر کاظمی،
خامنه ای،
زندانی سیاسی،
سیاسی،
محمد علی حاج آقایی
۱۳۸۹ آبان ۲۳, یکشنبه
نصیحتی دوستانه به مدیران بالاترین
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي / دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را / مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز / حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است / ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار / چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين / مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل / دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي !
برچسبها :
آزادی بیان،
جان استوارت میل،
حقوق بشر،
سایت بالاترین،
سیاسی،
فرخی یزدی،
مشروطه،
ولتر
۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه
نوشته درج شده در سایت لیلا اوتادی : ندا جان مرا ببخش
ندا جان مرا ببخش اگر پاسدار خون پاکت نبودم ، ببخش مرا اگر آزادیت ، اگر شجاعت و اگر حق طلب یت بازیچه ی دست زر اندوزان و هنربندان بی شرافت و محذورات بازماندگان دوران طلایی و مصحلت اندیشان دروغین شد . اما به خون پاکت قسم که بار دیگر به بلندای نجابتت قد خواهم کشید و فارغ از رنگها مصلحتها و رحمانیت های دروغین برای باز پس گیری حقم و حقت مبارزه کنم . زنده باد ایران ، زنده باد ایرانی ، زنده باد یاد شهدا ، زنده باد جمهوری ایرانی .
برچسبها :
سایت لیلا اوتادی،
سیاسی،
لیلا اوتادی،
ندا آقا سلطان
۱۳۸۹ آبان ۱۷, دوشنبه
آقای محسن کدیور درباره سخنان سخیفانه و اراجیف وقیحانه شیخ حسن نصرالله موضع قاطعانه بگیرید
تا آنجا که این حقیر سراپا تقصیر به یاد دارم در طول تاریخ هیچ آخوند و روحانییی درباره تاریخ و فرهنگ ایران موضع خاصی نگرفته ، و اگر خود دستی در کتاب سوزی یا تخریب هویت ملی ایران نداشته است ، صد البته که کمکی هم به رشد و ارتقا آن نکرده است . اما از آنجا که شما با دلسوزی بسیار حاضر شدید که شعار میلیونی مردم را در خیابانهای تهران و شهرستانها با مضمون << نه غزه نه لبنان ، جانم فدای ایران >> را به شعار << هم غزه هم لبنان >> تحریف نمایید ، و با شکرد های خاص خود از این نمد برای دلبرکان لبنانی هم کلاهی بسازید . لذا از شما خواهشمندیم از همان شجاعت و رشادت که دربرابر ملت سبز ایران نشان دادید مقداری هزینه کنید و در برابر سازمان جاسوسی ، تروریستی ، فاشیستی حزب الله به سر کردگی اوباش شیخ ملعون حسن نصرالله که به فرهنگ و تمدن ایران بدون علم و آگاهی از کنه حقیقت تاریخ گستاخی نموده ، موضع کاملا قاطع اتخاذ نمایید . و یک بار برای همیشه به ملت ایران نشان دهید نظر یک روحانی متمول که ادعا میکند از دانشگاه به حوزه راه یافته با ملاهای قشری مکتب ندیده فرق بسیار دارد در چیست ؟ و همگان بدانیم که بین تفکر شما و شیخ صادق خلخالی که کمر به نابودی تخت جمشد بست بسیار فاصله است . با وجودی که پیشاپیش از نتیجه امراطلاع دارم از شما سپاسگزارم .
برچسبها :
حزب الله،
سیاسی،
شیخ حسن نصرالله،
محسن کدیور
۱۳۸۹ آبان ۱۶, یکشنبه
در ایران تا بود ملا و مفتی ، به روز بد تر از این هم بیفتی
حکایت کرد سرهنگی به کسری
که دشمن را ز پشت قلعه راندیم
فراریهای چابک را گرفتیم
گرفتاران مسکین را رهاندیم
به خون کشتگان، شمشیر شستیم
بر آتشهای کین، آبی فشاندیم
ز پای مادران کندیم خلخال
سرشک از دیدهٔ طفلان چکاندیم
ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم
همان شربت به بدخواهان چشاندیم
بگفت این خصم را راندیم، اما
یکی زو کینه جوتر، پیش خواندیم
کجا با دزد بیرونی درافتیم
چو دزد خانه را بالا نشاندیم ؟
ازین دشمن در افکندن چه حاصل
چو عمری با عدوی نفس ماندیم
ز غفلت، زیر بار عجب رفتیم
ز جهل، این بار را با خود کشاندیم
نداده ابره را از آستر فرق
قبای زندگانی را دراندیم
درین دفتر، بهر رمزی رسیدیم
نوشتیم و به اهریمن رساندیم
دویدیم استخوانی را ز دنبال
سگ پندار را از پی دواندیم
فسون دیو را از دل نهفتیم
برای گرگ، آهو پروراندیم
پلنگی جای کرد اندر چراگاه
همانجا گلهٔ خود را چراندیم
ندانستیم فرصت را بدل نیست
ز دام، این مرغ وحشی را پراندیم
هنگامی که در میدان توپخانه تهران حکم اعدام شیخ فضل الله نوری اجرا می شد ، مردم با خوشحالی هر چه تمام سوت و کف میزدند و در ذهن خود می اندیشیدند که بزرگ ترین دستاورد عصر مشروطه که همانا کوتاه کردن دست قشریون و اسلام گراهای افراطی است محقق شده . از آن هم که بگذریم خطرحکومت دینی و آخوندیسم را روشنفکران و شاعران زیادی در طول تاریخ برای ما پیش بینی کرده بودند . از حافظ گرفته تا سعدی و در عصر خودمان ، کسروی ، ایرج میرزا ، عشقی ، بهار و .....اما دریغ و درد که ما مردم حافظه ی تاریخی ضعیفی داریم . اصلا قابل تصور نیست که بعد از گذشت چند ده سال از تسویه حساب مردم عصر مشروطه با اسلام فقاهتی ، عکس نواده فاضل الله را در ماه ببینند و برایش سفره بیندازند و نذری بدهند و با سلام و صلوات بیاورند و بر جان و مال و ناموس خود حاکم اش کنند . به راستی چند سال دیگر ؟ چند سال دیگر باید تاوان بدهیم؟ چند سال دیگر باید بین آخوند خوب و آخوند بد سفیل و سرگردان بمانیم ؟ با تمام احترامی که برای روحانیونی که بعد از وقایع انتخابات جانب مردم را گرفتند قائل هستم ، باید بگویم که ، این مایه ی ننگ و ادبار یک ملت است که بنشیند و دل خوش دارد به اینکه مثلا فلان آخوند در قم فتوا بدهد که بهاییان حق شهروندی دارند ! یا اینکه اعدام امریست غیرانسانی . امیدوارم ما نسل جوان یک بار برای همیشه این مسولیت تاریخی که بر گردن ما نهاده شده است را به درستی اجرا کنیم و پدیده ی آخوند و آخوندیسم را از هر گونه و نوعش را به مسجد منتقل کنیم و اجازه ندهیم که این قشر از جامعه با لباس روحانی غیر از امر اخروی به امر دیگری که مبنای عمومی دارد بپردازد . و برایم مثل روز روشن است که هیچ آخوندی چه خوب چه بد در برابر اراجیف شیخ حسن نصرالله درباره فرهنگ و تاریخ ایرانی جبهه نخواهد گرفت . این شعر میرزاده عشقی هم تقدیم به شیخ حسن و همفکران شیخ حسن در تمام دنیا ، که بدانند اگر چه ما سکوت کرده ایم اما به همین راحتی میتوانیم مشروعیت نداشته شما را یاد آور شویم و شما را به همان جایگاه تاریخی که شایسته و بایسته ی آن بودید بازگردانیم :
از دست هر که هر چه ، بستانده و ستانی / از دست تو ستانند ، با دست آسمانی
کف رنج بیوگان را ، مال یتیمه گان را / اموال این و آن را ، حینی که میستانی :
گیرم حیا نداری ، شرمی ز ما نداری ! / ترس از خدا نداری ؟ ای شیخک لبنانی
تو کمتر از گدایی ، نان گدا ربایی / گر غیر از این نمایی ، کی اندر این گرانی :
هر روز میتوانی خوانی بگستارانی / در خورد دعوت عام شایان میهمانی
از پرتو سفارت ، وز شاهراه غارت / هم خوب میخوری و هم خوب میخورانی
دزدی و پاسبانی ، هم گرگی هم شبانی / در هر دو حال گشتن الحق که میتوانی
گر اینچنین نبودی ، دانی کنون چه بودی ؟ / میبودی آنکه قرآن در مقبری بخوانی
یاد از نجف کن اندک ، خاطر بیار یک یک / آن هیکل چو اردک ، آن رنگ زعفرانی
شیخی بدی گزیده ، در حجره ای خزیده / لب دائما گزیده از فقر و ناتوانی
تو بودی و حصیری ، نان بخور نمیری / بر اشکم تو سیری میخواند لنترانی
یک جامه در برت بود ، هم بالش سرت بود / هم گاه بسترت بود ، وان نیز بود امانی
در جمله ی وجودت ، غیر از شپش نبودت / چیزی زمال دنیا ، در این جهان فانی
گویند روضه خوانی است ، راه معیشت تو / به به چه فن خوبیست ، این فن روضه خوانی
هر گه کسی بمردی ، تو فرصتی شمردی / و آن روز سیرخوردی حلوای نوحه خوانی
ای شیخ کاراگاه ، امروز ماشا الله / کردی اداره چون شاه ترتیب زندگانی
این حشمت حشم را ، وین کثرت درم را / این خانه ی ارم را والله در جوانی :
گر خواب دیده بودی ، یا خود شنیده بودی / بر خویش ریده بودی ، از فرط شادمانی
ای مایه ی خباثت ، ای میوه ی نجاست / اندر راه سیاست میبینمت روانی
ای شیخ دم بریده ، ای زیر دم دریده / ای در جلو دویده تا در عقب نمانی
این شید و شیطنت را ، این کید و ملانت را / با هر که میتوانی ، با ما نمیتوانی !!!
برچسبها :
آخوند،
ایرج میرزا،
پروین اعتصامی،
سیاسی،
شیخ حسن نصرالله،
میرزاده عشقی
۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه
از سگ پرستی ، تا سگ کشی ، یک دست ، و یک چاقو !
در میان انسانهایی که به حیوانات علاقه دارند ، سگ جایگاهی مخصوص و بسیار والایی دارد . هستند کسانی که جز سگ مونس و همدمی ندارند و هستند کسانی که سگ را با وفا ترین و غمخوار ترین رفیق بی کلک و یاروغار روزهای پیری و کوری میدانند . اما در همین دنیایی که ما زندگی میکنیم ، انسانهایی هم هستند که پا را از این امر فراتر گذاشته و به سگ به عنوان موجودی مقدس ، یا خدایی بی مانند نگاه میکنند . به هر روی این هم طرز فکری است که تا زمانی که در حریم شخصی است ، مورد احترام هر انسان آزاده ای خواهد بود . فارغ از این که درست باشد یا اشتباه . افرادی هم هستند که همین موجود مقدس و خدایگان دیگران را در بازارها سلاخی میکنند و گوشت آنرا به فروش میرسانند . کشور کره جنوبی یا چین با بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت نمونه ی بارز و در بر گیرنده هر دو طیف از اینگونه افراد است . تصویر اول متعلق به فردی است که سگ را میپرستد ، به پایش افتاده و او را ستایش میکند . تصویر دوم متعلق به یکی از بازارهاست که به صورت کاملا علنی سگ را قربانی میکند و گوشتش را به فروش میرساند . بی آنکه به آن بیاندیشد که سگ در نزد عدە ای از هم میهنانش نماد تقدس و باوری خدایی است . به نظر من آنها به این باور رسیده اند که عقیده و دیدگاه هر فرد برای خود آن فرد است که محترم و قابل پسند است ، ولی همین که از حیطه ی شخصی خارج شد و به مهلکه ی عمومی پای گذاشت ، هیچ الزامی برای احترام به عقاید فردی در کار نیست ، به راحتی میشود به نقدش کشید یا گوشتش را کباب کرد و خورد . آنها برای یافتن این مفهوم نه آموزش خاصی دیده اند و نه آزمونهایی پیچیده را پشت سر گذاشته اند . اما به راستی ما را چه میشود که در همین فضاهای مجازی که اکثر کاربران و استفاده کنندگان آن جز متمولین و فرهیختگان جامعە هستند و اکثرشان تا حدود بسیار زیاد قوانینی که انسانهای جهان را به آزادی رهنمون ساخته را میدانند ، باز هم این لایه ی مقدس چند هزار ساله باعث میشود که حرف همدیگر را تاب نیاوریم ، نظر مخالف را نشنویم ، و به این گمان باشیم که آن چیز که برای ما مقدس است الزما باید برای دیگری هم مقدس باشد ؟ بارها دیده شده که نقدی منصفانه و بدور از توهین و افترا هم مورد حمله قرار گرفته و به آن تاخته شده است . اگر معتقد به دموکراسی و آزادی بیان هستیم برایش حد و مرز قائل شدن همان معنای ( مشروطه ی مشروعە ی ) صد و اندی سال پیش خواهد بود . یعنی در جا زدن در تاریخ ! اگر این است حال و روز فرهیختگان ما پس بدا به حال آن روستایی ی ساده دل که فریب مکر دغل بازان دینکار را خورده و به وعده ی بهشت موهوم ، دنیا و حیات واقعی را به رایگان به مکاران آخرت فروش واگذارده است . امیدوارم با دیدن این دو عکس در کنار هم به این موضوع پی ببریم که هیچ چیز در دنیا آنقدر مقدس نیست که نتوان آنرا نقد کرد . در پایان هم به خاطر اینکه سگان عالم از ما شاکی نشوند و با خود نگویند که از اسم و رسم و عکس ما به نفع حقایق تلخ ولی واقعی ی پیرامون خود بهره جسته اند و در نهایت ما را متهم به نقض حریم شخصی و کپی کاری ننمایند این شعر را هم که سروده ای بسیار زیبا از ( کامرزم عا شوری) است را تقدیم میکنم به همه ی سگان عالم :
سگ همسایه جهید
شور یک شهوت نوخواسته در دل بودش
به خیالش که همه در دل شب در خوابند
چه کسی میداند سگ همسایه کجاست !
سگ همسایه پرید
با نگاهی که ازآن شهوت و خون میبارید
پشت پا زد به همه تکلیفش!
او که در عهد و وفا وارث اجدادش بود !
مظهر عهد و وفا در عطش چیست کنون ؟!
دهکده آرام است/ جز صدای دل آشفته این خوارسگ بیچاره
مابقی خاموشند/ (ظاهرا خاموشند !)
با توام ماه جهان تاب!/ کجایی امشب/ ز نبودت ای وای /چه شدست دهکده را ..
سگ همسایه رسید /
سگ همسایه رسید / بر سر مقصد پوچ
بوی معشوقه او / همچنان پابرجاست
عطر گرم نفس یار عزیزش جاریست
بوی تند عرق یک سگ ولگرد هنوز
بر سر بستر پوشالی یار
همچنان پابرجاست
او دگر تنها نیست / یک سگ دیگر هم
با خود اندیشیدست
همگی در خوابند
سگ همسایه به چند؟!
چه کسی میداند؟!
چه کسی می بیند!
دهکده آرام است / باز مردم خوابند (ظاهرا درخوابند!)
چه کسی میداند /سگ همسایه کجاست !
برچسبها :
سگ پرستی،
سگ کشی،
سیاسی،
شعر،
عکس،
فرهنگ و هنر،
کامرزم عاشوری،
مقاله
۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه
اصالت روزنامه نگاری از کریم پور شیرازی (شورش) تا شریعتمداری (کیهان)


سالیان پیش این ملک بالا زده روزنامه نگارانی داشت که در کنار استبداد حاضر به چاکری و آستان بوسی و بله قربان گفتن نبودند شرافت قلم را و حراست از قلم را با شال و قبای زربفت حکومت گران معاوضە نکردند . از مردم مینوشتند و نقد حکومت میکردند و به تکه نانی و قطعه شعرى راضی بودند . آری قلم بدست بودند ، نه قلم به مزد ! ملک الشعرای بهار ، فرخی یزدی ، میرزاده عشقی ، و ده ها روزنامه نگار و منتقد دیگر که یا جان خود را در این میان گذاشتند یا تبعيد و یا محبوس . اما شرافت باقی را با حیات و ممات فانی معاوضە نکردند عملە زور نگشتند ، که وای به روزگاری که هنر و قلم در کنار ظلم قرار بگیرد در مدح جنایت و خیانت بنگارد . در این باب به قدر کافی سخن گفته شده و نیازی به شرح و بسط آن نیست . اما در میان آن رونامه نگاران که تاریخ کمتر به آن پرداخته ، امیر مختار کریم پور شیرازی است . مدیر روزنامه شورش که در دوران کودتای ۲۸ مرداد به صف ملييون پیوست به صورت کاملا آشکارا نقد حکومت میکرد و از فساد دولتی و درباری ایراد میگرفت . بارها به این موضوع اذعان داشت که بعد از چاپ هر شماره شهادتین خود را میگوید و حادثە ی تلخی را برای خود پیش بینی میکند . و سر انجام تمامیت خواهان که بقای خود را در نبودن او میدیدند بعد از فرستادن نامه ای تهدید آمیز و اتفاقاتی که منجر به چند ماه زندگی ی مخفیانه او شد دستگیرش کردند و به صورت غیر قانونی در دادگاه نظامی محاکمه اش کردند و در نهایت بعد از چند ماه قلم به مزدان حکومت در تیتر اول ننگ نامه های خود چنین نوشتند : کریم پور شیرازی در زندان خود سوزی کرد ! اما هیچ کس غیر از خودشان این خبر را باور نکرد . آری امروز هم بعد از گذشت چند دهه از مرگ کریم پور شیرازی هستند کسانی که حقیقت را فدای مصلحت اندیشی میکنند از خوی انسانی تهی گشته اند و جیره خور حکومت شده اند . به عنوان مثال حسین شریعتمداری نمونه ی بارز اینگونه گندم نما های جو فروش است که همواره بینی بر استان ظلم ساییده و همیشه سعی بر این داشته که خاک در چشم حقیقت بپاشد و وقایع را وارونه جلو دهد . شاید کمتر آزاده و آزادی خواهی باشد که از نوک خامه ی آلوده به ننگ وی در امان مانده است . آخر مگر میشود روزنامه نگاری آنچنان غرق در لجن زار ظلم شود که بتواند به این بیناموسی ی فرهنگی تن در دهد . این سوال را قبلا از فاضلی پرسیده و اینچنین جواب گرفته بودم که : اگر شریعتمداری باشی آری میتوانی . کسی که زمانی طولانی در بیدادگاه های رژیمی غیر انسانی ناخن بکشد ، اسیران را بازجویی نماید و شب ها چماق بدست گیرد ، رفته رفته از درون فاسد میشود و تبدیل به ابزارجنایات میگردد که شاید خود هم نمیداند که چه میکند . یا به قول حکایت سعدی : زاییدن کژدم با سایر جانوران فرق دارد . کژدم در شکم مادرش قرار میگیرد و آنچه در درون شکم مادر است میخورد و سپس شکم مادر را میدرد و بیرون آمده در دشت راه می افتد و آن پوسته ها که در خانه ی کژدم است از اݑر دریدگی شکم مادر است . از حکومتی که درون آن نفس سعيدى سیرجانی بریده میشود و زید آبادی و سحر خیزش در زندان اوقات را سپری میکنند از این بیش چه انتظاری میتوان داشت . استبداد ، استبداد باز تولید میکند و با پول ، فاحشه گان مغزی و شریعتمداری ها را به بردگی میکشد و برای بقا ی خود میکوشد . در سرزمین ما نه کریم پور ها به پشیزی ارزیدند و نه زید آبادی ها که دور در دست لجارگان بی سر و پا ست. و اما امروز به واقع وظیفه ی یک روز نامه نگار و منتقد چیست ؟ امروزی که طراران جای عياران را گرفته اند بر شماست که در انتقال خبر صحیح کوشا باشید و جای خالی کسانی که امروز بنا به هر دلیلی در میان ما نیستند را پر نمایید . نگذارید که فقدان آنها در جامه حس شود ، این رسالت تاریخی امروز بر عهده ی شماست و انتخاب هم با شماست یا کریم پور شیرازی باشید و راه شرافت روید و یا حسین شریعتمداری باشید و صفحه ی ننگی دیگر بر حافظه ی تاریخی ی ملتی اضافه گردانید .
برچسبها :
احمد زید آبادی،
حسین شریعتمداری،
سعيدى سیرجانی،
سیاسی،
عیسی سحرخیز،
فرخی یزدی،
کریم پور شیرازی،
میرزاده عشقی
۱۳۸۹ شهریور ۳, چهارشنبه
عکسی که در تاریخ جاودانه خواهد ماند
شیوا نظر آهاری به دلیل اتهاماتی که در عکس میبینید محارب با خداست . هنگامی که این عکس شیوا را دیدم ، این فکر در ذهنم تداعئ شد که اگر تمامی بانوان جامعه ما همانند شیوا نظر آهاری بودند ، ایران گلستان بود و به یاد حرف یکی از بزرگان افتادم که میگوید : اگر خواستی درباره یک جامعه قضاوت کنی به دو چیز خوب توجه کن . ۱ : زنان آن کشور ۲ : مطݕؤعاݖ و رسانه ها ی آن کشور . و چون بر این اعتقاد هستم که فرهنگ سازی را باید از گهواره ها شروع کرد و اولین استاد هر انسانی مادران هستند . پس اگر زنان ما آزاده و آزاد اندیش باشند به همان مراتب جامعه آزاد و آباد خواهد بود . چه زیبا خواهد بود زمانی که آزادی را در آغوش کشیدیم ، آیندگان بدانند که برای آزادی این مملکت کسانی بودند که دلاورانه فداکاری کردند ، نه برای خود بلکه برای کسانی که دیروز در خواب غفلت بودند و امروز بیدارند.
۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه
نرسد روزی که ، در سوگ << شیوا >> قلمها یمان را بگریانیم ( ۳ پیشنهاد )
امروز که حکومت نخبه کش نا جمهوری اسلامی دندان طمع و آز خود را برای دریدن شيوا نظر آهاری یکی دیگر از نخبگان این مرز و بوم تیز کرده است ، کسانی که به جرم سرخ بودن زبانشان و استیفای حقوق انسانی ی بشر سرهای سبزشان را بر بدن زیادی میبینند . حال امروز که بیش از هر زمانی حاکمیت خود را در مسیر انحطاط حس ميکند ، و حال که بیش از هر زمان نهال اسلام دروغین ولایتمداران محتاج خون است ، بر ماست که در هر کجا و از هر فرصتی که بدستمان می آيد ، شيوا را فریاد بزنیم . به همین منظور پیشنهاد ها ی زیر مطرح میشود . پیشنهاد اول ( برا ی عزیزان خارج از کشور ) : با بر پا کردن کمپین و درست کردن پتیشن ، تماس با سازمانها و نهادهای حقوق بشری تمام جهانیان را از این جنایت هولناک عليه بشریت...
برچسبها :
تيوتر،
جمهوری اسلامی،
سیاسی،
شیوا نظر آهاری،
یاهو
۱۳۸۹ مرداد ۲۵, دوشنبه
گفتگو با دکتر کوروش عرفانی
متن مصاحبه ( بوتیمار ) با دکتر کورش عرفانی عضو سازمان خود رها گران ایران به آدرس اینترنتی : http://khodrahagaran.org/Fa/ با سلام و درود خدمت دکتر کورش عرفانی عضو سازمان خود رها گران ایران . س : چندیست در ایران سبک نامه نگاری باب شده که راس قدرت حاکم بر ایران را هدف قرار میدهد ، نامه ها ی عماد الدین باقی ، احمد قابل ، عيسی سحر خیز ، تاجزاده و محمد نوریزاد . هدف از نوشتن این نامه ها چیست ؟ و آیا این نامه ها کمکی به اوپوزیسیون درون نظام و سلب مشروعيت از حکومت میکند ؟ جبهه مشارکت هم شکایتی را از سردار مشفق تنظیم کرده و در انا به بیان جزییات ورود غیر قانونی نیروها ی خودسر و سپاه پاسداران در کودتا ی انتخاباتی صحه میگذارد ، نظر شما در این رابطه چیست ؟ ج : با درود فراوان خدمت شما و شنوندگان عزیز. ببینید این رسم نامه نگاری در تاریخ مبارزات سیاسی ایران دارای سابقه هست ، و ما اگر به سال ۵۶ برگردیم میبینیم که جنبشی که در نهایت به انقلاب سال ۵۷ انجامید ، بر ا ثر چند نامه ا عتراضی بود که آنزمان از طرف حاج سید جوادی، بختیار، داریوش فروهر ، و امثال اینها منتشر شد و آغاز کار یک حرکت شد . این نامه ها معمولاً در فضا ها و...
برچسبها :
دکتر کورش عرفانی،
سازمان خود رها گران،
سپاه پاسداران،
سیاسی
۱۳۸۹ مرداد ۱۶, شنبه
برای فریدون فرخزاد ، مردی که حصار تن را شکست و جاودانه شد
۱۶امرداد سالمرگ دکتر فریدون فرخزاد - درست در زمانی که وحشت حکومت دست نشانده اسلامی حتی مرزهای ایران را در نوردیده بود ، فریدون فرخزاد اولین هنرمندی بود که در خارج از کشور آن تابو را شکست و در کنار مردمی زخم خورده و بی سرزمین ایران قرار گرفت و از عشق و زندگی و مادیات گذشت و آموزگار وطن دوستی شد. او تنها بود اما پنداری هزار - در آنزمان حتی هنرمندانی که روزی آرزویشان شرکت در برنامه ( میخک نقره ای ) و بودن در کنار او را افتخار کاری خود میدانستند در تبعيد او را تنها گذاشتند . فریدون فرخزاد به تنهایی پرچم مبارزه را دست گرفت و شهر به شهر و کو به کو فریاد در گلو خفته ملت ایران را فریاد کرد . از امریکا و کانادا گرفته تا دور افتاده ترین شهر های سوئد ، حتی در جمعهای ۲۰ نفری حاضر می شد ، بلکه وجودش آرامش بخش و تسلی دهنده کسانی باشد که در ایران برایاش دست میزدند و تشویقش میکردند. فریدون فرخزاد نان و نمک...
برچسبها :
سیاسی،
شعر،
فریدون فرخزاد،
میخک نقره ای
۱۳۸۹ تیر ۲۵, جمعه
ترور و کشتار محکوم است، چه از طرف حاکميت باشد، و چه جند الّله

به ياد دارم چندين سال پيش استاد تاريخی داشتيم که قبل از اينکه استاد تاريخ باشد، معلم اخلاق و انسانيت بود، و اگر بخواهم درباره او حق مطلب را ادا کنم، نياز به نوشته اي جدا دارد. روزها از پی هم ميگذشت تااينکه خبردار شديم که وی مريض است و به همين دليل است که 2 هفته است که او را در دبيرستان نميبينيم. ما در کلاس چند نفری بوديم که علاقه زيادی به او داشتيم، به همين خاطر مسئله را با مدير در ميان گذاشتيم واو هم آدرس استاد را به ما داد. منزلش از دبيرستان زياد دور نبود، فردای آن روز با بچه ها قرار گذاشتيم که پولهايمان را روی هم بگذاريم، گل و شيرينی بخريم و به عيادت او برويم. کلی از ديدن ما خوشحال شد و حتی فکرش را هم نميکرد ما را در منزلش ببيند. پذيرايی گرمی از ما کرد وبا همان روی گشاده به ما خيره شد و گفت: معرفت شما را هيچ وقت فراموش نميکنم. از همه جا برايما ن صحبت کرد تا به جامعه و مشکلات اجتماعی رسيد، که يکباره يکی از بچه ها گفت: استاد راستی ميشود کتابخانه تان را به ما نشان دهيد؟ استادهم با کمال ميل قبول کرد و با هم به کتابخانه رفتيم. اطاقی بود تقريبا 15 متری که از کف تا سقف کتاب چيده شده بود، ما به کتابها خيره شده بوديم که يکباره استاد بدون هيچ مقدمه اي گفت: فقط تصورش را بکنيد که اگر همين امروز مردم معنای آزادی و حقوق خود را بفهمند، و همه باهم عهد کنند فردا که از خانه های خود بيرون می آيند، آزاد بيانديشند و فکر کنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ هيچ کس جوابی نداد. خودش در ادامه گفت: درآن فردا که دير يا زود خواهد آمد، ديگر ديکتاتوری نخواهد ماند و در ادامه گفت: از فيلسوفی پرسيدند از مرگ ميرترسی يا نه؟ بی درنگ جواب داد نه. گفتند چرا؟ گفت: چون زمانی که من هستم مرگ نيست، و زمانی که مرگ هست من نيستم. اين حرف شايد در آن زمان مرا زياد به فکر فرو نبرد اما امروز بعد از گذشت سالها تازه ميفهمم که درس آنرو ز يکی از بزرگترين چيزهايی بود که به ما ياد داد. هر چند که او ديگر در قيد حيات نيست اما شک ندارم که تفکراو جاودانه است. حالا با گفتن اين مقدمه بروم سر اصل مطلب. در مملکتی که ما زندگی ميکنيم شايد باديدن اين همه فجايع مانند: کشتار ، شکنجه، تجاوز و.... اولين چيزی که به فکر انسان بيايد اين باشد که فقط با خشونت ميتوان در برابر ظلم مبارزه کرد، اما فراموش نکنيم با انتخاب خشونت به عنوان مبارزه وارد مرحله اي ميشويم که حکمومت بر ما برتری دارد. ديکتاتور هميشه برای سرکوب مردم خود را در قياس گسترده تری آمده کرده است. به عنوان مثال ميتوان به 22 بهمن اشاره کرد. به گفته شاهدان عينی تعداد نيروهای سرکوبگر و لباس شخصی حتی بيشتر از تعداد جيره خوارانی بود که برای تظاهرات آمده بودند. از طرفی اين حس و روحيه انقلابیگری و
خشونت طلب قدرت آزادی فکر را ازانسان سلب ميکند و جای آنرا به ايدئولوژی خطرناکی ميدهد که در سال 57 شاهد آ ن بوديم. قتلها، اعدامها، ترورها، کشتار 67 و.... همه و همه نتيجه تفکری انقلابی وايدئولوژی خانمان سوزاست. کوچک شده همان تفکر راامروز، در گروه هايی مانند جندالله ميبينيم. يعنی اينکه خون پاک نميشود مگر اينکه با خون شسته شود، ولی اگر منطقی بيا نديشيم، خون رابا خون شستن نه تنها خون را پاک نميکند بلکه دو چندان بر سرخی آن مييفزايد. و در خوشبينانه ترين حالت اگر فرض براين بتوان گذاشت که گروه های ايدئولوژيک وانقلابی بتوانند حکمومت را کنار بزنند، باز هم مردم به خواست خود نخواهند رسيد. گروه تازه به قدرت رسيده برای ابقاخود بر حکومت مجبور به کشتار حداکثری ميشود،يعنی باز دوباره زندان، اعدام، کشتار، حذف و... و از طرف ديگر تقسيم عادلانه قدرت بين حاکميت و مردم جای خود را به شعارها يی ماند: الان فعلا جنگه، داريم کشور را آباد ميکنيم و....ساختن دشمن های فرضی مانند مجاهدين، امريکا، اسرائيل، و.....تنها چيزی که در اين ميان فراموش ميشود حق حا کميت ملی و دموکراسی خواهد بود. گرهاي را که بادست ميشود باز کرد را با دهان گشادن خطا ست. همين گروههای انقلابی اگر فرصت کنند که به تهرا ن برسند بريشان هيچ فرقی ندارد که اين بمب را در مسجدی در زاهدن بگذارند، يادر مسجد ترمينالی در تهران. يا گروهی منصوب به انجمن پادشاهی برای آنها هم هيچ فرقی ندارد که بمبی را در کفشداری حرمی بگذارند يادر مترو تهران. عراق و افغانستان دو کشوری است که رو حيه انقلا بی گری در آن موج ميزند. نتيجه: اگر به جای پروراندن بچه های هفده هجده ساله انتحار طلب و استشهادی به فکر ايجاد نهادهای مستقل و حقوق بشری در زاهدان باشيم، و دموکراسی و حقوق بشر را ترويج کنيم( منشور مهندس مير حسين موسوی برای شروع ميتواند مفيد باشد) ديری نخواهد گذشت که خورشيد تمام نمای آزادی را بر قله های سرافراز ايران خواهيم ديد. فراموش نکنيم که اولين جرقه های انقلا ب 57 در سال 42 زده شد و 15 سال بعد به پيروزی رسيد. حال ما به جای 15 سال 5 سال را به جنبش سبز اختصاص دهيم، و بجای فرهنگ انتحار و استشهاد فرهنگ انسانيت و سبز انديشيدن را ترويج کنيم، که اگر بشود مطمئناً در برا بر نسل آينده سر افکنده نخواهيم بود.
۱۳۸۹ تیر ۲۲, سهشنبه
احمدی نژاد با حزب ولايت(رستاخيز سابق)آخرين ميخ را برتابوت ولايت کوبيد

تاريخ را که مرور کنيم زياد ميبينيم حکومتهايی که در واپسين سالهای عمرشان از موضع قدرت حرف ميزدند و سعی در توجيه نا بسامانی های داخلی و خارجی داشتند-اما اگر دوران قبل از انقلاب را با بعد از انقلاب مقايسه کنيم، در مييابيم ، زمانی که حزب رستاخيز تشکيل شد، يعنی سال 1353 حکومت دارای اقتصادی تقريبا به ساما ن بود، و نه از تحريمها ی بين المللی و نه از نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی چنان که امروز شاهد آن هستيم خبری بود.اما هما ن حزب رستاخيز به سبب ادغام کردن همه احزاب در خود،و منحل کردن احزاب، باعث تک قطبی شدن فضای سياسی جامعه شد و کودک دست پرورده حکومت گلوی پدر را دريد و عملا ريسمان دارش را بافت.همان اختلا ف درون حزب بلای جان حاکميت شد و به عنوان يکی از اصلی ترين عوامل داخلی برای سرنگونی حاکميت شناخته شد و کار به جايی رسيد که خود حکومت در سال 57 آنرا منحل کرد.ما جراجويی های احمدی نژاد هم امروز کار را به جا يی رسانيده که امروز با حکومتی رو به رو هستيم که از عدم مشروعيت خارجی و داخلی رنج ميبرد.تحريم هاوقعطنامه ها،نقض حقوق بشر،مسدود شدن حسابهای بانکی،از طرفی و از طرف ديگر عدم مشروعيت داخلی. به عنوان مثال: تخريب شدن چهره بسيج و سپاه در ميان مردم، بوجود آمدن اپوزيسيونی بسيار قدرتمند موسوم به جنبش سبز، اختلا ف بين مجلس ودولت،اعتصاب بازاريان،دستگيری روزنامه نگران فيلمسازان و سران احزا ب ا عدامهای فله اي تجاوز و.... همه اينها نشانگر عدم توانايی حکومت در برابر مشکلات است. دراين ميان حرف های احمدی نژاد و تکرار گفته های 37 سال پيش شاه نه تنها از بار مشکلات نمی کاهد بل صد چندان بر آنها میافزايد. برای ايرانی که در زمان مشروطه قريب به 100 روزنامه و مجله آزاد داشته اينگونه خوابها ديدن نابخرديست. گفتند و نفهميدند، ميگوييم و نميفهمند
به قول دکتر شريعتی در در حکمومتی که فقط دولت حرف ميزند هيچ چيز را باور نتوان کرد. چه برسد به آنکه اين دولت نامشروع هم باشد. و اين آغازيست بر پايان جمهوری اسلامی ايران.
برچسبها :
احزاب،
حزب رستاخیز،
روزنامه ها،
سیاسی،
محمد رضا پهلوی،
محمود احمدی نژاد
۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه
تجاوز، جنايت، ننگ بر اين ولايت (برای الناز بابازاده)

باز هم طشت چرک آلود ولايت از بام اوفتاد و کوس بد آهنگ رسوايی حکومت بر بامها نواخته شد.الناز بابارده تا به امروز آخرين قربانی که به دست ولايت مداران بعد از تجاوز جنسی به قتل رسيد. روزی نيست که از گوشه و کنار سرزمين بلا خيز ايران خبری ناخوشايند مخابره نگردد، که تنها و تنها يکی از همين خبرها برای سلب مشروعيت از حکومت اسلامی کافی نباشد. حکم سنگسار اعدام جوانان،تجاوز جنسی و.... که همه اينها در حکومتی انجام ميگيرد که داعيه نما يندگی امام زمان را دارد. به تعبير احمد کسروی که ميگفت: دست جنايت کار را نبايد قطع کرد،بايد ريشه را خشکاند. ترديدی نيست که ريشه نهال اين همه جنايت و تجاوز را غير از درون بيت رهبری،در هيچ کجای ديگر نبايد جست. ديگر همه به نيکی ميدانند که تجاوز جنسی به عنوان يک اصل، در قاموس جمهوری اسلامی نهادينه شده. برای ندا آقاسلطان و ترانه موسوی مستندها و مصاحبه های دروغين ساختند-پرونده های شکايت تجاوزات را دروغ انگا شتند-مصاحبه های تصويری قربانيان تجاوز(مريم صبری و ابراهيم شريفی) را جوسازی رسانه های بيگانه خواندند- جنايت کهريزک را افسانه فرض کردند- ضرب و شتم فرزند کروبی و تهديد وی به تجاوز را در مسجد توهم ناميدند- نامه همسر کروبی در ارتباط با شکنجه و تجاوز در زندان را به هيچ انگاشتند- اما ميخواهم بدانم،با رسوايی تجاوز و قتل الناز بابارده چه ميکنند؟ آيا باز هم بايد منتظر مستند يا مصاحبه اي دروغين بود؟ رژيمی که به تعبير دکتر سروش در ديد تمام ملت ايران و جهان کشف عورت شده،ديگر چيزی برای از دست دادن ندارد به همين خاطراست که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده است. و اگر زمانی به مثابه گربه اي. روی جنايت خود خاک ميريخت، امروز در تمامی خيابانها ی شهر فضله ميکند بی آنکه روی آنرا بپوشاند. از حکومتی که والی ان خامنه اي،وسربازان گمنام امامش، گمنامين بدنام و متجاوزين به نواميس مردم، ازين بيش انتظاری نيست.باشد که آيندگان بخوانند و بدانند که استبداد دينی منحوس ترين استبدادهاست، که دران هر جنايتی رنگ اسمانی به خود ميگيرد که هيچ اعتراضی به ان وارد نيست. حکومت فاشيستی اسلامی ايران در اين سی سال به همه جهانيان ثابت کرد که مستبد ترين استبداد هاست، که روی تمامی استبدادها را سفيد کرده است. چه کسی ميگويد که گرانی اينجاست؟ دوره ارزانيست- چه شرافت ارزان- تن عريان ارزان- و دروغ از همه چيز ارزانتر- و چه تخفيف عظيمی خوردست قيمت يک انسان!!
برچسبها :
الناز بابازاده،
بسیجی،
تبریز.قتل،
تجاوز،
سیاسی،
ولایت فقیه
۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه
۱۸ تير لکه ننگی که از چهره کريه خامنه اي زدودنی نيست
تقريبا از سال ۷۶ به بعد باب جديدی در تاريخ مبارزاتی جنبش دانشجويی گشوده شد که مقارن بود با دولت اصلاحات محمد خاتمی. نگاه جديد جنبش دانشجويی به جهان پيرامون خود،همراه با يک نگاه ليبراليستی. و با حفظ سنت ها و ارزش های فرهنگی و اجتماعی. در دوران اصلاحات که فضای نقد و گفتمان حد أقلی ايجاد شده بود روزنامه ها و مجلا ت که تا ان روز در انزوا به سر ميبردند، و عملا به دست فراموشی سپرده شده بودند،دوباره شروع به نوشتن کردند،و فضايی در کشور شکل گرفت که اگر چه از آرمان های يک حکمومت دمکراتيک، بسيار دور بود، اما با گذشته خود هم بسيار فاصله داشت.در مقابل با حاکميتی که همين فضای حد اقلی را برا ی نابود شدن خود کافی ميديد. حکومت دست به کار شد و برای حفظ تاج و تخت ولايت، شروع به توقيف مجدد روزنامه ها و مجلا ت نمود، و با بستن روزنامه سلام، اولين جرقه های اعتراض دانشجويی زده شد.لازم به تذ کر که( محمود کودتاچی خودمان يکی از شاکيان پرونده روزنامه سلام بود). دانشگاه که در برابر توقيف روزنامه ها و توهين های حکومت نمی توانست سکوت کند به خيابان ها آمد، و به مدت ۱ هفته پايتخت، و شهرستانها عملا در دست دانشجويان بود. که به خاطر حراست از آرمانهايش به خيا با ن آمده بودند.و اين اولين رويارويی مردم با حا کميت،بعد از انقلاب بود.او باشان،انصار حزب اللا،و لباس شخصيها به دانشگاهها و خيابان ها ريختند،و در مقابل قلم مقدس دانشجو،شمشير کين و نفرت بر کشيدند - زدند و کشتند و سوختند و ويرا ن کردند و رفتند.ننگ ۱۸ تير از چهره کريه خامنه اي زدودنی نيست.از ان تاريخ تا به امروز قريب به ۱۱ سال ميگزرد،و دانشجويان همه ساله سا لگرد اين روز را
با شکوه تر از پيش بر گزار ميکنند،تا تماميت خواهان بدانند،اگر چه دانشگاه و جنبش دانشجو يی،در زير بار تمهيدا ت نظامی پليسی و سيستم مشت آهنين حکومت کمر خم کرده است،اما نخواهد شکست.دانشگاه و جنبش دانشجو يی همچنا ن زنده است،و در زمانی نه چندان دور در يکی از همين روزها صفحات تاريخ، به نفع ملت ايران ورق خواهد خورد. چه زيبا خواهد بود در ان روز،با يادجانباختگان ۱۸ تير ۱۳۷۸،( فرشته عليزاده،تامی حامی فر،عزت اللا ابراهيم نژ اد،سعيد زينالی)،کشته شدگان ۱۶ آذر و کودتای انتخاباتی ۸۸، ندا آقاسلطان،ترانه موسوی،سهراب اعرابی،کيانوش اسا و.....دست دردست هم دهيم به مهر، ميهن آزاد را کنيم اباد
با شکوه تر از پيش بر گزار ميکنند،تا تماميت خواهان بدانند،اگر چه دانشگاه و جنبش دانشجو يی،در زير بار تمهيدا ت نظامی پليسی و سيستم مشت آهنين حکومت کمر خم کرده است،اما نخواهد شکست.دانشگاه و جنبش دانشجو يی همچنا ن زنده است،و در زمانی نه چندان دور در يکی از همين روزها صفحات تاريخ، به نفع ملت ايران ورق خواهد خورد. چه زيبا خواهد بود در ان روز،با يادجانباختگان ۱۸ تير ۱۳۷۸،( فرشته عليزاده،تامی حامی فر،عزت اللا ابراهيم نژ اد،سعيد زينالی)،کشته شدگان ۱۶ آذر و کودتای انتخاباتی ۸۸، ندا آقاسلطان،ترانه موسوی،سهراب اعرابی،کيانوش اسا و.....دست دردست هم دهيم به مهر، ميهن آزاد را کنيم اباد
برچسبها :
18 تیر،
ترانه موسوی،
روزنامه سلام،
سعيد زينالی،
سهراب اعرابی،
سیاسی،
فرشته عليزاده،
ندا آقا سلطان


















