skip to main |
skip to sidebar
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي / دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را / مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز / حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است / ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار / چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين / مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل / دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي !
ادامه مطلب